دوری
عيد اومد، بهار اومد، تو دوری اما
عيد اومد، بهار اومد، تو دوری اما
خدایا شکرت که سال 87 تموم شد. خدایا شکرت که بهار اومد. خدایا شکرت که من این زمستون رو هم تاب آوردم.
مُردم از زندگی.
در دشت دگر، گل افسوسی چو بروید، میآيم، میبويم.
سهراب
وقتی یه مدت دور از بازار بمونی هم قیمت ها از دستت میره هم امکان رقابت رو از دست میدی. چه دردی هم داره از دست دادن بازاری که انحصار واردات و صادراتش مال خودت بوده.
دلم می خواهد ببوسمت. به خودم بفشارمت اما هیچ وقت ... هیچ وقت با شوق به آغوشم نیامدی :( چند میلیارد سال پیش تو راه دیگری رفتی و من راه دیگری. این عشق راه به جایی نمی برد مخمل.
اولین عارضه ی جانبی اش اینه که باورت از بین میره. ببین کِی گفتم.