صفحه‌ی اصلی

بايگانی مطالب مربوط به: مخمل

April 15, 2010

مخملان پرده‌نشین، الهه‌گان دوربین‌پوش


برای آن‌ها که دل‌تنگ مخمل بودند. به خصوص عمو و عمه‌ها.

February 22, 2009

پسری در آغوش پدر

اولش بسیار متشخص نشسته اند و در دوربین می نگرند  یک مقدار بی قرار شده به امید راه فرار با خشم به دوربین و عکاس مربوطه می نگرند نا امید از همه جا در حال راز و نیاز با خدا: خدایا چشم امید من به توئه. من رو از دست این بابام الان نجات بده

August 6, 2008

آقامون، مخمل چمباتمه پور!

اين طفلک خواب بود و دست و پايش رو به هوا. من دويدم که از دست و پاها عکس بگيرم بيدارش کردم. پسرکم با صبر و خواب آلودگی همان طور درازکش ماند تا عکاسی دروکردن مادرش تمام شود. از دندان هايش هم نترسيد خيلی ريز گاز می گيرد. اينجا احساس کرده بود کيت ماس شده ... و شايد جولين مک مهن ... حوصله اش سر رفته شايد از اين زاويه دنيا به نظرش زيباتر می آيد ...

December 25, 2007

دلربايی

December 18, 2007

عشق گربه ای مشترک

خيلی جالب بود؛ اين سوال دقيقا همونيه که من هميشه از داريوش و خودم و مخمل می‌پرسم:
«يعنی مخمل می‌دونه من چقدر عاشقشم؟»
و اين هم درست وضعيت هر صبح منه با اين تفاوت که من با پای گازگاز شده بايد از خواب بيدار بشم و البته اين آقا هميشه ظرف غذاشون پره و قطعا برای شکمش من رو بيدار نمی‌کنه!
باحال بود انار خانوم!

December 11, 2007

ای فراورده ی لبنی

ای شخصيت تاريخی

October 8, 2007

عشق نور

October 7, 2007

امرود خوران

September 21, 2007

جاروبرقی يا صور اسرافيل

پسرم وقتی صدای جاروبرقی را می‌شنود انگار صوراسرافيل را شنيده! زير پتو روی تخت به نظرش بهترين پناهگاه است حتی اگر در آغوشش بگيرم هم فايده‌ای ندارد بايد حتما يک چيزی رويش بکشم اين بيچاره الان قلبش در حلقش آمده که من سعی کرده‌ام راه نفس کشيدن برايش باز کنم

August 12, 2007

مخمل گل دوست

برای گرفتن اين عکس صحنه سازی شده!

July 31, 2007

عشق مامان

پايم را در آغوش گرفته ام و نگاهم خيره مانده به افق دور دست، پس کی قرار است برايم همسر بيابند؟ تو از رو نمی ری، نه؟ همين پايی که بغل گرفته ام را چنان بکوبم به ...

June 28, 2007

Makhmal The Goat

شما باشيد با يک بُز که خودش را گربه جا زده و هر روز ساعت 4 صبح بيدارتان می کند و اگر بيدار نشويد مسير اتاق خواب به نشيمن را با سرعت مافوق صوت و همراه با صدايی شبيه گريه ی نوزاد صد بار می دود چه کار می کنيد؟

مخمل در حال دلبری کردن

May 21, 2007

مخمل به درخواست نيلوفر و ساغر

ابهتت من رو کشته!
مخمل اصولا ميانه ی خوبی با لپ تاپ و کتابهای من ندارد. تا متوجه شود که بيش از حد معمول از او غافل شده ام می آيد و روی کتاب ها و لپ تاپ می نشيند.
ها؟ امرتون؟
دارم خواب پروانه می بينم.
سعی می کنم يک چشمی بخوابم از دست تو مامان فضول!

January 20, 2007

يک روز با مخمل

فکر کنم می‌خواهد با مايع دست‌شويی دست‌هايش را بشويد، ولی من هر کاری کردم حتی نگذاشت شير آب را باز کنم 
چشم اين اردک بدبخت را درمی‌اورد، هر وقت که از دست من عصبانی می‌شود اين بيچاره را با دست‌هايش می‌گيرد و با پاهايش به آن می‌کوبد 
اين اسباب بازی که می‌بينيد برای من به عنوان مترسک کار می‌کند اگر مخمل بخواهد گازم بگيرد برای ترساندنش اين را تکان می‌دهم و او در می‌رود. نمی‌دانم با کدام عقلی چنين چيزی ساخته‌اند که گربه‌ی بيچاره با ديدنش سکته می‌کند.

November 28, 2006

Makhmal Obsession

من شرمنده‌ام! اما اين بچه فيگورهای جديدش خيلی باحاله. گفتم شما هم يک کم ببينيد.

ياد بگير چه‌جوری بايد چپ چپ نگاه کرد من مثلا خوابم خواب خرگوشی

November 24, 2006

مخمل و خانه‌ی تازه

مگه خودت خونه نداری که هی از خونه‌ی من عکس می‌گيری؟ دالی! فلاش نزن نامرد! دارم خواب کفشدوزک می‌بينم. ديگه دست مامان بهم نمی‌رسه، هورا! فکر می‌کنيد از پنجره بتونم بيام بيرون؟ مگه نگفتم عکس نگير! ميام پنجولت می‌کشم ها. کلاغ خانواده! چه خوشگل می‌تونم باشم‌ها!

October 13, 2006

باز هم مخمل

اين سوفا را خيلی دوست دارد، کسی نداند فکر می‌کند اين بچه از رويال‌فميلی است! شايد فکر کنيد جای خوبی برای خوابيدن نيست اما مخمل هرجا که بتواند بند شود می‌خوابد همچين زل می‌زند به آدم که ... وقتی ديد ول کن ماجرا نيستم، تصميم گرفت ژست‌های پاريس هيلتونی بگيرد تا فوتوغرافش را بگيرم! مخمل هميشه انقدر ترسناک نيست، شما هم اگر کله‌ی‌تان را از بين اين ميله‌ها می‌خواستيد رد کنيد چشم‌هايتان همين‌جوری از حدقه بيرون می‌زد ديگر چيزی به ذهنم نمی‌رسد که بنويسم!

October 10, 2006

مخمل چلانی

بالاخره اينترنت واقعی وصل شد! بدون برادبند زندگی ديگر سخت می‌گذرد اما آن طور که فکر می‌کردم ناممکن نمی‌شود.
مخمل روزها را بيشتر می‌خوابد يا در حال فرار کردن از دست من است که محکم در آغوشم می‌چلانمش! بيچاره صداهای وحشتناکی می‌دهد وقتی در حال فشار دادن‌اش هستم.
يک کار جديد هم ياد گرفته. می‌رود زير پتوی روی تخت و خودش را پنهان می‌کند تا پيدايش نکنم. و بالاخره در مقابل پيش‌پيش کردن از خودش عکس‌العمل نشان می‌دهد.
مخمل زير پتو

بالاخره خودم ابروهايم را برداشتم ... حالا خيلی هم از آينه بدم نمی‌آيد. شما چقدر سخت می‌گيريد!! بخوانيد و بگذريد ... دليل ندارد تمام چيزهايی که اين‌جا می‌نويسم راست باشند ... شايد اصلا چيز خاصی نباشد ... و شايد حتی بدتر از آن چيزی باشد که شما فکر می‌کنيد ... به هر حال ممنون که نگران می‌شويد ... ممنون که برايتان مهم است!

September 13, 2006

رفت

داريوش مخمل را برد ... دلم نيامد بروم ... خداحافظی در خانه آسان‌تر است تا جای ديگر ... خيال می‌کنم رفته پيش دامپزشک‌اش ... برمی‌گردد ...

August 21, 2006

مخمل تنبل تميز

makhmal-ha5-01.jpg

makhmal-ha5-02.jpg

makhmal-ha5-03.jpg

July 14, 2006

دختر عمو، پسر عموی مخمل

از سفر ليلای ليلی

از سفر ليلای ليلی

اين وروجک‌ها چرا اينقدر شبيه مخمل من هستند؟

June 26, 2006

مخمل

makhmal_001.jpg

makhmal_002.jpg

makhmal_003.jpg