« نمی‌دونی داری کجا میای | صفحه‌ی اصلی | داستان ارگ برای تو که در راهی »

October 25, 2011

جانان من آفتاب فرداست

دخترم
بیست هفته مانده تا بر تمام تن دخترم بوسه زنم. دختر است. گردوی من دختر است.

مطالب مرتبط

نظرها

این حس رو فقط کسی درک می‌کنه که خودش اون رو تجربه کرده باشه ... ولی کمی باهات هم حس شدم ... خیلی حس عجیبیه وول خوردن یه موجود دیگه که بچته و قراره بشه فرزندت ...

با هر نوشته اي كه زوووووووم يا ذووم ، ضووووم ، ظوووم و ...ميكنم رووش انگار از دل من بوده. نميدونم درد مشترك هست يا حس مشترك يا ديد مشترك. خلاصه يه چيز مشترك قوي هست اين وسط كه من بي حوصله رو نشونده پاي اين جام طلسم لعنتي و نميذاره به كارم برسم. مهم تر اينكه براي اولين بار نظر ميدم.مادر شدنت مباركت باشه

بازم مبارکه بانو.دختردارشدنتان مبارک...

تبریک :)

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)