« در دل من چیزی است | صفحه‌ی اصلی | نمی‌دونی داری کجا میای »

September 9, 2011

بچه سوارمه

Baby-On-Board.jpg
امروز از محل فروش بلیط‌های قطار لندن یکی از این بیلبیلک‌ها گرفتم که به سینه بزنم تا همه بدانند که در دل من چیزی است و اگر دلشان به رحم آمد و خواستند صندلی‌های اول هر ردیف را که مخصوص زنان باردار و سالخوردگان و بچه به بغل‌ها و معلولین است به من بدهند. البته بیشتر اوقات مردم به روی خودشان هم نمی‌آورند و مستقیم در چشمانت نگاه می‌کنند و انگار نه انگار یا نهایت چشم‌هایشان را می‌بندد و خودشان را به خواب می‌زنند یا مشغول صحبت با همراهشان می‌شوند که مثلا من متوجه شما با آن شکم، آن سن، آن بچه‌ی جیغ جیغو یا آن عصای زیر بغلتان نیستم.
ولی خب همین که بالاخره امکان‌ش هست که کسی دلش بسوزد و جایش را به شما بدهد هم خوب است. همین چند شب پیش داریوش که با هیچ ترفندی نمی‌شود از روی صندلی بلندش کرد با دیدن شکم خانم بارداری بلند شد و صندلی را به آن خانم داد. البته این‌ هم لابد به خاطر این بوده که تازه دارد درک می‌کند که چه دوران خوشی را می‌گذرانند چنین خانم‌هایی.
اینجا بارداری ننگ نیست. زنان باردار در خانه‌ها خودشان را حبس نمی‌کنند و زیر خروارها لباس شکمشان را پنهان نمی‌کنند. مخصوصا تابستان که باشد ناف‌های بیرون زده‌ی بارداران لندنی یکی از جاذبه‌های شهر می‌شود. این چیزهای اینجا را دوست دارم. هرچند امروز کمی با خودم رودروایسی داشتم تا چند ساعت بعد که این گل سینه‌ی «بچه سوارمه» برایم عادی شد.

مطالب مرتبط

نظرها

مبارك باشه!
ايشالا سالم به دنيا بياد و با وجودش بركت بياره.
اميدوارم بارداري لذت بخشي داشته باشي دوست من:)

خدا حفظش کنه واستون...تبریک میگم:)

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)