« امیدوار | صفحه‌ی اصلی | بچه سوارمه »

September 5, 2011

در دل من چیزی است

Gerdoo-our-baby.jpg
برای اولین بار امروز دیدمش. روی مانیتوری که بالای دیوار زده بودند. از چند روز پیش استرس‌م هی بیشتر می‌شد، نکند همه‌ی این‌ها خیال باشد؟ نکند توی شکمم خالی باشد؟ هی دلم را خوش می‌کردم به سرگیجه‌ها و تهوع‌ها و غذا نخوردن‌ها که حتما چیزی هست که این طور حالم بد است.
دستگاه گوشت‌کوب شکل را که روی شکمم می‌گرداند هم استرس داشتم. چند ثانیه‌ای طول کشید تا پیدایش کرد. توی دلم می‌گفتم دیدی؟ الان می‌گوید که چیزی نیست و اشتباه کرده‌ای و چهار تست بارداری که داده‌ای جواب اشتباه نشان داده‌اند ... قلبم میان گلویم می‌زد که گفت این هم یک بچه و این قلبش. دنبال دست‌ها و پاهایش گشت و سر و شکمش. من خوب مانیتور را نمی‌دیدم اما برای داریوش واضح بود همه چیز. می‌دیدم که ناگهان تکان می‌خورد. 
خانم ماما گفت سرفه کنم و بعد از سرفه‌ام گردو چرخید و پشتش را به ما کرد. کلمه ندارم برای توصیف حالم وقتی که می‌دیدم حرکت می‌کند...

مطالب مرتبط

نظرها

مبارکهههه بانوجان.امیدوارم سلامت به دنیا بیاد.

بی نهایت خوشحالم و تبریک به تو به داریوش عزیز کنار همه دلتنگی ها، مراقب اون نازنین کوچولو باش.

به به مبارک باشه! ایشالله صحیح و سالم به دنیا بیاد :*

من داره گریه ام می گیره...

------
آخی عزیزم :*:*
ساغر

عزیزم بی نهایت تا تبریک ...

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)