« April 2010 | صفحه‌ی اصلی | June 2010 »

بايگانی: May 2010

May 29, 2010

عفونت

آینه، لباس‌زیر، کش سر ... آره همه‌ی اینا نبود ... اما ... اینکه برای یک نوار بهداشتی باید بی اغراق چهار ساعت التماس می‌کردی خیلی درد داشت.

May 24, 2010

B&W

آدم سیاه و سفیدی نیستم، هرچند که باید رنگ‌ها را بهتر یاد بگیرم.

May 17, 2010

انتخابات

بلد نیستم انتخاب کنم. یاد نگرفته‌ام. حتی شاید به ارث برده باشمش. حسودی می‌کنم به آن‌ها که زود تصمیم می‌گیرند حتی برای خرید یک شال، یک بسته پنیر یا یک شانه تخم‌ مرغ.
می‌شود ساعت‌ها نشسته باشم و به دو حرف چشم دوخته باشم و نتوانم یکی از میانشان را انتخاب کنم. خدا به داد برسد اگر دامنه‌ی گزینه‌ها بیشتر از دو تا باشد. 
یک وقت‌هایی از ترس گیر کردن در انتخاب، چشم‌هایم را می‌بندم و یک راه را می‌روم، یکی را برمی‌دارم، یکی را می‌گذارم. یک وقت‌هایی اشک می‌ریزم از درد.
دارم سعی می‌کنم تغییر کنم. دستم را با اعتماد به سوی انار ردیف بالایی ببرم و بردارم و در سبد بگذارم. سخت است ولی باید بشود. برای منی که تصمیم‌های ۱۸ سالگی‌ام را حالا باید بگیرم به خدا سخت است اما چاره‌ای نیست.
دلم نمی‌خواهد هی بروم و برگردم. لااقل ناچار نباشم تمام خیابان را برگردم. دو کوچه پایین‌تر کافی باشد.

May 12, 2010

خواهم که ز آب خود چون خاک کنی پستم

بهشت را چنین شبی دیدم و با هیچ کس قسمت نمی‌کنم‌ش.

May 10, 2010

امید واهی

بالاخره یه آپارتمان توی آخرین طبقه‌ی بلندترین ساختمون شهر می‌خرم که شاید ... شاید روزهای بیشتری برام آفتابی باشند.

May 9, 2010

لالايی

دلم کرمان می‌خواهد ... کرمانی که تنها رفته باشم.

May 4, 2010

نه که ۱۰۰ تا ۱۰۰ تا کامنت دارم

معدود کامنت‌گذاران عزیز، لطفا یه ندایی بدید، نگرانم یکی دو نفر نیستند چند وقته.

May 3, 2010

تموم شو دیگه نکبت

هر سال همین طوری بود یا امساله که زمستون تموم نمی‌شه؟ به خدا از کت پوشیدن خسته شدم. گوشی برای گوش‌های داغون‌م رو که دیگه نگو.

May 2, 2010

یک عصر بهاری تعطیل ابری بارونی

دلم می‌خواد برم زیر یه میز یا توی یه کمد، یه جایی که بشه یک کم آروم فکر کرد و کار کرد.