« March 2010 | صفحه‌ی اصلی | May 2010 »

بايگانی: April 2010

April 29, 2010

برو این دام بر مرغ دگر نه

گونه‌های امروزم بوسیدنی‌ترند از لب‌های مضطرب آن روزهایم.

April 26, 2010

کودکانه

فردا می‌شود یک سال.
چه نفرت شیرینی در همه‌ی زندگی‌ام جاری است.

April 24, 2010

مخرج مشترک ل و ر

کافیه تعداد لام و را های یک کلمه از دو تا بیشتر باشه، محاله بتونم اون کلمه رو درست تلفظ کنم.
مخرج ر رو هم که خدا بده برکت. کلا این حرف وجود نداره توی زبون من :)

:(

ایران خون‌ام اومده پایین ... ایران خون‌ام اومده پایین ... ایران خون‌ام اومده پایین ... ایران خون‌ام اومده پایین ... ایران خون‌ام اومده پایین ... ایران خون‌ام اومده پایین ........ ای خداااااا! ایران خون‌ام اومده پایین ...

April 21, 2010

نه برزخ و نه دوزخ

بهشت اردی‌بهشت
بهشت اردی‌بهشت
بهشت اردی‌بهشت

همین یک ماه برای تمام سال بس است.

April 20, 2010

ابرو درخت، الهه خانوم

یکی از بهترین راه‌ها برای رهایی از افسردگی برداشتن ابروست. الان یه حالی نزدیک به خودکشی هستم با این پاچه‌های بز که تا شب باید به دست خودم سر و سامان بگیرند.

April 19, 2010

یونوکیو

دیشب خواب خدا رو دیدم. یه پیرمردی بود ته دریا. چند نفر داشتن من رو می‌بردن پیشش به خاطر قتلی که بهش اعتراض نکرده بودم (البته سو تفاهم بود چون رفته بودم به پلیس خبر داده بودم). بعد وسط دریا یه ماهی گنده  که دندون‌های زشتی داشت (یحتمل نهنگ بود) من رو خورد و به اون خدای پیرمرد که رسیدم یوهو اومدم بیرون از شکم ماهیه.
حالا موندم یونس پیامبر بودم یا پینوکیو. به فکر هیچ کدومشون هم نخوابیده بودم.

April 16, 2010

من گنگ خواب‌دیده و .... هر کی سرش به کار خودشه

این کفاره‌ی کدام گناه نکرده است؟ ولله که خسته شدم.

تئوری در وکردم از خودم

من این تئوری‌ام رو اینجا بنویسم که یه جا نوشته شده باشه اگه یکی اثباتش کرد یا قبلا اثبات شده باشه خبرش بهم برسه:
کردها و شمالی‌ها (گیلک‌ها بیشتر) خیلی نژادشون به هم نزدیکه.

پ.ن: کامنت‌هایی که ممکنه باعث کدورت یه سری از دوستان بشه رو منتشر نمی‌کنم.

April 15, 2010

مخملان پرده‌نشین، الهه‌گان دوربین‌پوش


برای آن‌ها که دل‌تنگ مخمل بودند. به خصوص عمو و عمه‌ها.

April 14, 2010

خدا به مخاطب این نوشته رحم کرد

داریوش داره الان توی جی تاک سخنرانی می‌کنه برای من و من کلا بی خیال این پستی شدم که می‌خواستم اینجا بنویسم :) جای شما خالی هی صدای این مسنجر که سوت می‌کشه داره میاد در همین لحظات که این‌ها رو تایپ می‌کنم. 

April 13, 2010

... اگر توانید

وقتی هدفون به گوش از در آخر پارک بیرون رفتی و باد در موهای‌ت پیچید و دست‌ ات را در جیب کت‌ ات فرو کردی و سرت را بالا گرفتی و زیر آفتاب تازه جان گرفته‌ی میانه‌ی ایپریل در دلت با صدای گوگوش خواندی که: «باران ببار ... باران ببار .. مرا به یاد من بیار» و دل ات برای هیچ کس و هیچ چیز و هیچ سرزمینی نلرزید و فقط خودت با بوی خودت شاد بودی ... آن وقت است که تازه قدر تنهایی را می‌دانی. ای مرده شوی عشق!

April 11, 2010

محراب عشق من ... کی آماده‌ی منی؟

به چی عادت کردی دختر؟ همین بود همه‌ی توان‌ت؟ همین؟؟؟ کنار اومدی؟ قرار نبود بسازی ... ببازی ...
خسته شدم از دستت ... این طوری نبودی تو ... کنار نیا ... داره دیر می‌شه ... 
یالا پاشو ... پاشو ده ... پاشو ... بسه دیگه!

April 7, 2010

تا چه کند با رخ تو دود دل من

آن‌قدر بی‌قرارت بودم که هق هق ام مجال حتی کلمه‌ای سخن گفتن نمی‌داد ... آن‌قدر بی‌تابت بودم که درد در تمام تن‌ام می‌پیچید و حتی حضورت آرام‌م نمی‌کرد ... آن‌قدر دیوانه‌ات بودم که دل‌شکستگی‌ام فراموشم شده بود و فقط همین که بودی اهمیت داشت...
لحظه‌ی بیدار شدن می‌ترسیدم چشم باز کنم و باز عشق‌ات گلوی‌ام را بفشارد اما ... چشم که باز کردم هیچ خبری از هیچ‌کدام از آن احوال و احساس نبود. انگار نه انگار که اصلا بوده‌ای. هیچ خبری در این دل زود باور من نبود ... خالیِ خالی ... 
به خدا که رها شده‌ام از آن همه درد ... حتی رویای‌ دوست داشتن‌ات (کابوس بهتر است) تا سر حد مرگ می‌ترساندم.

April 6, 2010

نگاه تو کافی است

آسمان ترک خورده - عکس از خودم

فرو خواهد ریخت
هر چند دیر
این آسمان
که آسمان شهرم نیست
 

April 5, 2010

یوهانسون پر گهر

در راستای رنج بی حساب اوپیوم
من هم پیر شدم و این جماعت میهن‌دوست یاد نگرفتن که توی تصنیف ای ایران اون ای دشمن ار (اگر) تو سنگ خاره‌ای‌ه نه از تو.

April 4, 2010

اگر از درد من پرسی

دارد هفت سال می‌شود. هفت سال ... می‌فهمی؟ به خدا که اگر می‌فهمیدی این لحظه تو روی آن پله در عکس ننشسته بودی و من هم در این جزیره آرزوی آفتاب نمی‌کشیدم.

پ.ن این نوشته از روی عصبانیت منتشر شده و هیچ ارزش دیگری ندارد.

April 3, 2010

یک اشارت

اوه! جوهنز!

April 1, 2010

دیدی بهار دوباره نشسته روی توچال؟

tehroon1.jpg

مثل نوازش خواب شده هوای شمرون ... بوی بهار گرفته خیابونای تهرون

حراج بهاره

خواب تکراری بود. خوابی که آغاز همه چیز شد ... من دیگر حوصله‌ی آن همه درد را ندارم. یکی بیاید این خواب مرا رایگان ببرد. آن تک بوسه‌ی انگار ابدی تو هم نوش جانش.