« February 2009 | صفحه‌ی اصلی | April 2009 »

بايگانی: March 2009

March 29, 2009

فرودین

فروردين بی‌صدا به پيش می‌رود. یک‌هو من می‌مانم و بهاری که پشت یک سوم نشسته‌است و منی که يک ماه از دلخوشی شش ماهه‌ام را از دست داده‌ام. تمام روزهای من به شمردن می‌گذرند، یک ماه مانده تا بهار، بیست روز به عيد، یک هفته تا نوروز، سه روز از عید گذشته، یک ماه و نیم به آخر بهار، ده روز از تابستان رفته، وسط مرداد لعنتی، اول شهریور و یک ماه از تابستان مانده ... و روزهای آخر شهریور و تابستان که نفسم به شماره می‌افتد که باز من ماندم و شش ماه تاریکی و بی‌خورشیدی و آدم‌هايی که نمی‌فهمند من بی‌خورشيد می‌ميرم.

پ.ن. قرار نبود پابلیش شود این متن. لعنت به هرچه اشتباه. حالا هم دیگر فایده ندارد. رفته و در گوگل ریدر جا خوش کرده است. مهم نیست. مهم نیست. مهم نیست.

March 20, 2009

سال نو مبارک

هفت سین

March 19, 2009

یک روز تا بهار

من هنوز یاد نگرفته‌ام خانم خانه بودن را. خانه‌تکانی نیمه کاره مانده و من دست و دلم به هیچ کاری نمی‌رود. هر روز با این آسمان آفتابی تنها دلم می‌خواهد بزنم به دل خیابان‌های دوست نداشتنی لندن و خانه نمانم، اما تا آخر شب این دل‌دل کردن ادامه دارد و لباس پوشیده و آراسته تا آخر شب این پشت نشسته‌ام و هیچ‌جا نرفته‌ام. اگر امروز هم بیرون نروم هیچ امیدی نیست که فردا حتی شعاعی از نور خورشید بر این شهر نفرینی بتابد. به هیچ چیز لندن اعتباری نیست، نه به آسمانش، نه به متروی‌اش و نه به دوستی‌های‌ش.
این سال لعنتی ۸۷ هم دارد تمام می‌شود، مثل ۲۰۰۸ که تمام شد و خلاص شدم از همه‌ی نکبتی که داشت. این سال‌ها زودتر بگذرند و تمام شوند و من هی دورتر شوم از همه‌ی روزهای خوب گذشته که لااقل یادم برود که می‌شود شاد بود و در وطن خود بود. می‌شود زیر آفتاب داغ کویر عاشق بود و عاشق ماند و عاشقی کرد. من دلم بوسه‌ی کویری می‌خواهد.
سال بدی بود این سال. بیماری داریوش و تصادف علی‌رضا و فوت عموحسین فرصت ندادند من کمر راست کنم. تنها نکته‌ی خوب‌اش بسته شدن پرونده‌ی دوازده ساله‌ی کارشناسی بود.

March 16, 2009

آفتاب‌گردان

آفتاب‌گردان

من گل آفتاب‌گردان‌ام
از رخ‌ات روی برنگردانم
غیر سيمای آسمانی تو
قبله‌ی ديگری نمی‌دانم

March 6, 2009

صنما تو همچو شيری، من اسير تو چو آهو ... به جهان که ديد صيدی که بترسد از رهايی

-And so the lion fell in love with the lamb.

+What a stupid lamb.

-What a sick, masochistic lion.

March 1, 2009

در دشت دگر

دلم سفر می‌خواهد، بی‌تابانه.