« به پيشواز اردی‌بهشت از همين روز | صفحه‌ی اصلی | روزهای من »

February 22, 2009

پسری در آغوش پدر

اولش بسیار متشخص نشسته اند و در دوربین می نگرند  یک مقدار بی قرار شده به امید راه فرار با خشم به دوربین و عکاس مربوطه می نگرند نا امید از همه جا در حال راز و نیاز با خدا: خدایا چشم امید من به توئه. من رو از دست این بابام الان نجات بده

مطالب مرتبط

آقامون، مخمل چمباتمه پور!

دلربايی

عشق گربه ای مشترک

ای فراورده ی لبنی

عشق نور

امرود خوران

جاروبرقی يا صور اسرافيل

مخمل گل دوست

عشق مامان

Makhmal The Goat

مخمل به درخواست نيلوفر و ساغر

يک روز با مخمل

Makhmal Obsession

مخمل و خانه‌ی تازه

باز هم مخمل

مخمل چلانی

رفت

مخمل تنبل تميز

دختر عمو، پسر عموی مخمل

مخمل

نظرها

سلام
مخمل منم
به مخمل آباد سری بزن

دختر من مرد.
----------------
الهی من بمیرم :((

che pesare khoshkeli dare in aghaye pedar

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)