« آهسته ترک که يار خفته است | صفحه‌ی اصلی | کامکارها، مخمل، نيما، احمد »

September 23, 2008

نوستالژی

تلويزيون ما سياه و سفيد بود. ويدئو نداشتيم. يک ضبط و پخش يک کاسته داشتيم که من بايد يک پنج تومانی يک جايش می‌گذاشتم تا صدايش در می‌آمد. راديو صدای برنامه‌های شبکه يک تلويزيون را پخش می‌کرد. سلطان و شبان و سر به داران را يادم می‌آيد روی کاست ضبط کرده بوديم. حتی يادم می‌آيد صدای حبيب، پسر عمه‌ام، هم روی همان کاست سر به داران ضبط شده بود ... سر به داران را نمی دانم چه شد اما سلطان و شبان را آنقدر گوش کرده بودم که هنوز هم ديالوگ خوابگزار را به ياد دارم: «ای ماه بدرخش و از پرتو روشنايی‌ات تيرهای بلا را بر سر آن شبان نگون‌بخت فرود آر که دو هفت روز است در انتظار نشسته‌ايم.»
من هنوز در اين پست پايين گير کرده‌ام ... ببخشيد که دير به دير می‌نويسم.

مطالب مرتبط

نظرها

قربون اون موندنت بشم که بسی جگرسوز و روح نوازه

دیر به دیرتان را هم به انتظار می نشینیم!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)