« کلاه گيس | صفحه‌ی اصلی | المپيک و غربت »

August 6, 2008

آقامون، مخمل چمباتمه پور!

اين طفلک خواب بود و دست و پايش رو به هوا. من دويدم که از دست و پاها عکس بگيرم بيدارش کردم. پسرکم با صبر و خواب آلودگی همان طور درازکش ماند تا عکاسی دروکردن مادرش تمام شود. از دندان هايش هم نترسيد خيلی ريز گاز می گيرد. اينجا احساس کرده بود کيت ماس شده ... و شايد جولين مک مهن ... حوصله اش سر رفته شايد از اين زاويه دنيا به نظرش زيباتر می آيد ...

مطالب مرتبط

پسری در آغوش پدر

دلربايی

عشق گربه ای مشترک

ای فراورده ی لبنی

عشق نور

امرود خوران

جاروبرقی يا صور اسرافيل

مخمل گل دوست

عشق مامان

Makhmal The Goat

مخمل به درخواست نيلوفر و ساغر

يک روز با مخمل

Makhmal Obsession

مخمل و خانه‌ی تازه

باز هم مخمل

مخمل چلانی

رفت

مخمل تنبل تميز

دختر عمو، پسر عموی مخمل

مخمل

نظرها

هران كو ندارد نشان از پدر تو ديوانهخوانش مخوانش پسر ( البته اين باعث بر افروختن حس خواهري شد)

ووی چه گربه تر و تمیز و دلبری!
خوش به حالتون با این آقاتون ;)
--------
:) خيلی ممنون

سلام عزيزم

واي خداي من .. چقدر دلم براي اين پسر خوشگل تنگ شده بود .. حالم حسابي جا اومد .. خيلي بيحوصله بودم .. چقدر دلم ميخواد بغلش كنم و فشارش بدم .. چنگ و دندونش رو هم به جون ميخرم ... خيلي ماهه به خدا

هميشه شاد و سلامت باشي عزيز دلم ..

زن ما هم یه گربه داره که زندگیش خلاصه می شه در دعوا کردن و خوردن و خوابیدن. ماهی 10 دفعه هم باید شستش و بردش دامپزشکی.

خیلی با حال بود مرسی خیلی وقت بود ازش عکس ندیده بودم کلی حال کردم داشتم الان وبلاگ داریوش رو می خوندم چه همه اسم داره این آقا مخمل ولی من به جای میرزا یه اسم دیگه پیشنهاد می کنم......
موفق باشین و شاد .

آبجی سلام،
ولکام بک به خودم.

در ضمن بنده شهادت خسرو را به شما و بقیه بر و بچ تسلیت گفته، در خواست اکید دارم که فیلم پری را دیگر نبینید . من می ترسم شما اسد بشوبد .

سلام
مطالب بايگانی:February 2005را خواندم. زیبا بود، دلنشین و تاثیرگذار. مرا به دنیای دیگری برد. دلم برای داستان خواندن دوران دانشجویی ام تنگ شده است. حس زیبایی بهم دست داد. از شما سپاسگزارم. بخاطر نوشته هاتان انرژی تازه ای گرفتم. خدا نگهدارتان باد.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)