« July 2008 | صفحه‌ی اصلی | September 2008 »

بايگانی: August 2008

August 31, 2008

بيا بيا که نگارت شوم بيا

رفتم دراز کشيدم شايد بشود اين روح درهم و به هم ريخته را امشب هم فريب دهم اما نشد. نمی‌شود ... گاهی فقط نمی‌شود ... من هزار سال هم که از موسيقی بگريزم و هيچ خطی و شعری هم که نخوانم تنها يک زخمه‌ی ساز کفايت می‌کند که قرار از کف دهم. صد بار داريوش گفته بود اين ام‌پی‌تری پلير را بردارم و من برنداشته بودم ... نمی‌دانم اين چه اشتباهی بود که امروز کردم. منی که خودم را می‌شناسم ... منی که می‌دانم نبايد سرود ياد مستان داد ... منی که می‌دانم که بايد مرده‌شوی تو و هرچه را که به تو مربوط هست و نيست ببرند ... اين چه اشتباهی بود که کردم؟
ياد سيدعلی صالحی افتاده‌ام که آن روز داغ خرداد به من می‌گفت: دختر! دل که کاسه‌ی آب نيست که پر شود و ديگر جايی برای عشق تازه نداشته باشد ... ببين حالا بعد از اين همه سال چرا بايد اين نيم‌شب شهريوری ... نيم‌شب چهل‌ام خسرو جرات کنم دوباره از آن سال‌ها بنويسم ... دختر مگر بيماری ... تو که جنبه‌ی موسيقی نداری ... اين چه اشتباهی بود که کردی؟
می‌خواهم اشک بريزم اما نمی‌شود ... اولين قطره که سرازير شود ديگر چيزی جلودار سيلاب گريه‌ی من نخواهد بود ... کاش فقط نزديک پريودم باشد ... کاش همه‌ی اين‌ها تحولات هرمونی باشد ... کاش اين لرزش دل برای آن عشق کهنه همه خيال باشد ...
می‌خواهم بمیرم ... اين لحظه فقط می‌خواهم بميرم ...

August 22, 2008

تبريک همسرانه

مهربون من تولدت مبارک.

ساعی طلايی

من همين جوری دارم اشک می‌ريزم. اين مرد خيلی خوب مبارزه کرد. گزارش‌گرهای انگليسی هم خيلی تحت تاثير قرار گرفته بودند. خيلی مزه داد ... خيلی ... دمش گرم ...

پی نوشت: اين وسط نمی‌خواهم به اين فکر کنم که اين‌ها می‌خواهند از اين مدال سو استفاده کنند. فعلا فقط لذت می‌برم ...

August 15, 2008

سال

خيال نکنی يادم رفته، نه! من يادم می‌ماند ...

وقتی بی‌بی‌سی جوگير می‌شود

بی‌بی‌سی به شکل خنده داری به پيشواز مدال برنز مسابقات بالای صد کيلوی جودوی المپيک رفته. اين بنده خدا رودکی هنوز مسابقه‌ی رده‌بندی برای به دست آوردن مدال برنز مشترک را نداده و بی‌بی‌سی فقط برای برتری رودکی بر حريف روسی هول زده مدال برنز را به رودکی داده!

رودکی همين لحظه با ورزشکار کوبايی مسابقه دارد.
رودکی باخت! مدال بی مدال!
صفحه‌ی اول بی‌بی‌سی قبل از تصحيح خبر

خبر به دست آوردن مدال برنز

خبر تصحيح شده

August 14, 2008

المپيک و غربت

هندبال زنان
اين آخر چه المپيکی است؟ اين بی‌بی‌سی نه واليبال نشان می‌دهد، نه هندبال، نه واترپلو، نه کشتی ... حتی نمی‌شود يک دل سير بسکتبال ديد ...
يادش به خير المپيک بارسلونا ... همان صدا و سيمای خودمان کلی مسابقه‌ی هرچند سانسور شده نشان می‌داد ... من تازه يک سال بود که هندبال بازی می‌کردم ... وقت‌هايی که تمرين نداشتيم از صبح تا شب پای تلويزيون بودم ...
حالا اين بی‌بی‌سی مدام تيراندازی و قايقرانی و تير و کمان و بوکس نشان می‌هد ... لطفا اگر کسی خبر دارد که جای ديگری در اينترنت يا شبکه‌ای در هات برد می‌شود مسابقات را ديد مرا هم خبر کند ...
غربت المپيک‌اش هم غريب است.

August 6, 2008

آقامون، مخمل چمباتمه پور!

اين طفلک خواب بود و دست و پايش رو به هوا. من دويدم که از دست و پاها عکس بگيرم بيدارش کردم. پسرکم با صبر و خواب آلودگی همان طور درازکش ماند تا عکاسی دروکردن مادرش تمام شود. از دندان هايش هم نترسيد خيلی ريز گاز می گيرد. اينجا احساس کرده بود کيت ماس شده ... و شايد جولين مک مهن ... حوصله اش سر رفته شايد از اين زاويه دنيا به نظرش زيباتر می آيد ...

August 3, 2008

کلاه گيس

محله‌ای که ما در آن زندگی می‌کنيم علاوه بر ساکنان پرشمار مسلمان آفريقايی، هندی و پاکستانی، جمعيت قابل توجهی يهودی هم دارد. اين مردمان ساکت با خانواده‌هايی اکثرا پرجمعيت هميشه برای من جالب بوده‌اند. مردهاشان هميشه خيلی رسمی لباس می‌پوشند، هميشه پيراهن سفيد و شلوار تيره (اکثرا مشکی) و کتی بلند به تن دارند و کلاه‌های سياه (به جز کلاه شاپو اسم ديگری به ذهنم نرسيد) به سرمی‌گذارند. تا اينجای کار مساله‌ای نيست ... اما در مورد زن‌هاشان من و داريوش تا همين لحظه اختلاف نظر داشتيم. من فکر می‌کردم که همه‌ی زن‌هاشان کلاه گيس به سر می‌گذارند اما داريوش می‌گفت موی طبيعی‌شان است ...
من امروز کلی اصرار کردم که نه اين حتما کلاه گيس است، چون هميشه بسيار مرتب و شانه خورده و تميز است. به شوخی به داريوش گفتم آخر می‌روم موی يکی‌شان را می‌کشم تا باورت شود.
همين الان در ويکی‌پديا که جستجو کردم ديدم که ... بله! حدس من درست است! اين‌ها احتمالا از يهوديان ارتدکس هستند و زن‌های متاهل و بيوه‌ها بايد از کلاه گيس استفاده کنند. اين هم لينک ويکی پديا.