فکر نمیکردم آن روز اينقدر نزديک باشد ... میدانم همهی کلاس چهارم رياضی سال هفتاد و پنج دبيرستان توحيد امروز با شنيدن اين خبر به ياد من افتاده اند ... هنوز در ناباوریام ... مثل آن روز که در سينما آزادی ديدمات ... نمیدانم در آغوش نيره بود يا آزاده ... اما از هوش رفتم ... حالا از هوش نمیروم ... کاش میرفتم ... سال هفتاد و دو برايت نوشته بودم:
چه زيبا نقش میزنی
عشق و ايمان ابراهيم را
با دستانی که شور از سرانگشتانش چکه میکند.
گامهايت بوی انارستان میدهد
و من
(مست از شميم گامها)
سر به هامون میگذارم
*
در بيستون میجويمت
... همينجايی
*
«آتشی سرخ و شيرين
در دستان خسرو
ترک برمیدارد.
چقدر دستهايم صابرند»
بايد شکيباييشان بر بيستون نقش بندد، کوهکن!
*
... بوی تيشه میآيد
ترک برمیدارم ...
شانزده اسفند هفتاد و دو
پی نوشت: دردناکی ماجرا به اين است که نامت را آن گونه که من مینويسم در گوگل جستجو میکنند و اول به وبلاگ من میرسند ... شايد بازی تقدير باشد که بالاخره اين دم آخر يک جايی من به تو از همه نزديک تر بودم ...
فدای همهی سين شين زدنهايت ...

نظرها
گاهی چه زود دیر می شود .چه قدر تنها ماندیم. من هم بهت تسلیت میگم!
کامیار | October 8, 2008 7:03 PM
ما نيز هزار مرتبه در خود شكسته ايم.
محمد | October 6, 2008 8:34 PM
وقتي شنيدم باور نکردم حتي وقتي که دوست پدرم تاييد کرد
تا اينکه خودم سرچ کردم و ديدم يه سايتي نوشته: خسرو شکيبايي-تولد:1323 درگذشت: 28/تير/1387
خيلي دردم اومد
من که هيچ وقت نميتونم بگم مرحوم خسرو شکيبايي
شما هم هيچ وقت نگين چون شنيدنش براي ما ها خيلي سخته
فقط بگين خسرو شکيبايي عزيز
mehdi | September 29, 2008 5:52 PM
وای
منم مثه تو
تمام بچه های کلاس سوم تجربی سال 78 یاد من افتادن.
حداقل تو یه بار دیدیش و من هیچ وقت....
به امید دیدار خسرو خان شکیبایی
دیگه سینما رفتن نداره بی تو
samira | August 13, 2008 11:36 AM
باور نمي كنم باور نمي كنم نفسهاي با صفات صداي مهربونت صورت پاك خوبت هميشه ي هميشه بيدار و زنده است دلم برات تنگ شده عمو خسروي عزيزم .سبزترين مرد سينماي ايران هواي حوصله بي تو ابري ست...باور نمي كنم ... خدا جون دلم براي عمو خسرو شكيبايي عزيزم تنگ شده الان كه اين جملات رو تايپ مي كنم كيبرد كامپيوتر تر شده مهتاب سينماي ايران بي تو همه ي همه ي سينماهاي ايران بي نور بي نور!!! بهترين بودي هستي و خواهي بو
منا | July 29, 2008 9:50 PM
به امید دیدار خسروی بی شیرین
ما همه مرده پرستیم فقط از دیرین
قلب ماو دل من یادگهت خواهد ماند
خسروا پادشه قلب و دل صد شیرین
به امید دیدار ...بدرود خسرو
homa hn | July 28, 2008 8:23 PM
واااااااااای نمیدونی امروز جمه 9 صبح اونحا بودم برای راسم هفتمش همه داشتن آماده میشدم رفتم جلوی جلو.یه پوستر دادن بهم:هوای حوصله ابریست!!
الهه جان سینما آزادی و روزهای جشنواره یادمان میرود چه برسد به خسرو و پری و....یادش سبز
nasime | July 25, 2008 7:29 PM
چه درد آور است قصه كوچ ... پرنده مي رود و آشيانه مي ماند ...
ديشب خوابتو ديدم ... يه شلوار سفيد با يه پيرهن سفيد گلدار پوشيده بودي .. موهاي قشنگت هم مثل حميد هامون ... مثل رضا صباحي روي پيشونيت ريخته بود ... جذابتر از هميشه ... خسروي من ... زود بود ... به خدا زود بود ...
ساغر تمنا | July 23, 2008 10:22 PM
yadame too mosahebash ba majaleye film migof :esmam khosro shakibaeeye vali nemidoonam chera bikhodi behem migan ostad ,vali man delam mikhad dad bezanam ,faryad bekesham begam ostad bargard engad ba ma shookhi nakon ,aslan chera rafti bargardo javabe mano bede , bashe?
sanaz | July 23, 2008 7:13 PM
حیف..
رفتنت رونمی تونم باورکنم...
حالامن یه ارزو دارم توسینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
نازلی | July 23, 2008 12:51 PM
از با تو بودن برايم عادتي ساختي كه هرگز بي تو بودن را باور نميكنم...
قربون اون بغض كردنهاش كه هميشه باهاشون گريه كردم ...
ساغر تمنا | July 22, 2008 8:24 PM
سلام ...رامبد جوان در برنامه ی "امشب" میگفت که خسرو هیچوقت خداحافظی نمیکرد .میگفت خداحافظی یعنی چی ؟! به جای خداحافظی همیشه میگفت سلام سلام سلام ... و می رفت ...
خسروی عزیز
سلام ...
روحت شاد ...
میلاد | July 21, 2008 11:02 PM
من حال تو و این کامنتها رو که میبینم پیش خودم می گم عجب خبطیه عاشق بودن... غلط کردم... من نمی خوام معشوق هام بمیرن...
شادی | July 21, 2008 10:16 PM
من كه از پژمردن يك شاخه گل!
از نگاه ساكت يك كودك بيمار!
از فغان يك قناري در قفس!
از غم يك مرد در زنجير!
حتي قاتلي بر دار!
اشك در چشمان و بغضم در گلوست...
و ندرين ايام..زهرم در پياله..زهرمارم در سبوست ...مرگ او را در كجا باور كنم !!!؟؟؟
ساغر تمنا | July 20, 2008 10:19 PM
من تورا با صدای پای آب شناختم
انتظار دوباره شنیدنت ناممکن
است
اما چه خوبه که می فهمم چقدر همه عاشق تو بودند
ندا | July 20, 2008 5:47 PM
سلام
"... بوی تيشه می آيد
ترک برمی دارم ... "
این تکه خیلی دلنشین بود.
امید که خداوند بیامرزدمان،چه خسرو چه هامون.
سید مهدی طاهری | July 20, 2008 7:00 AM
یادش بخیر خانه سبز عاشق این سریال بودیم .تکرارش برامون جذابتر بود.وقتی میگفت :عاطفه دیدن گریه مرد طاقت میخواد.امروز همهمون داریم براش گریه میکنیم.یادش بخیر
گلی | July 19, 2008 8:55 PM
باز هم یک نفر دیگه؟؟؟ یک نفر دیگه رو دیدم که عاشق قهرمان نوجوانیهاش شده بود و سن و سالش رو با اون می سنجید و از اون می مرد ... یک نفر دیگه که همه مدرسه به یادش افتادن در آخرین جمعه این ماه تلخ ... یکی که باز دیده بودتش و می لرزید و از هوش می رفت وقت دیدن ...یکی که سین و شین رو بارها تقلید کرده حتما... یکی دیگه هم سن من ... مثل من!
sara | July 19, 2008 7:58 PM
خیلی زود دیر شد ، خدا بیامرزش، خیلی دوست داشتنی بود خیلی ، صداش ، بازیش ، بغض کردنش ، خدا بیامرزش
آبان | July 19, 2008 6:05 PM
دارم خفه میشم الهه .. تا فردا صبح که برم واسه خدافظی... کاش میشد بیای با هم ضجه بزنیم ...
fatemehshams | July 19, 2008 3:29 PM
عاقبت شكيبايي خسرو به سر آمد
m nouri | July 19, 2008 7:10 AM
مسافر از اتوبوس پیاده شد...
دلم عجیب گرفته...
احمد | July 19, 2008 6:48 AM
وقتی تو نیستی
من نیز نیستم
خدایا چرا؟؟؟
فرزانه | July 19, 2008 6:45 AM
بانو جان!فکر می کردم هنوز بسته است این کامنتدونی. از صبح که شنیدم چندبار امدم که برایت بنویسم. راست گفته سحر که ورودی ٧٥ باشی و با الهه دوست باشی و ...
یادش سبز سبز سبز
سمیه | July 18, 2008 11:25 PM
صداي پاي تو كه مي روي
صداي پاي مرگ كه مي ايد ..
ديگر چيزي نميشنوم ...
ساغر خوبم ... شايد باور نكني .. من كه نميدونستم عاشق اين مرد اسطوره اي هستي اما بي اختيار ياد تو افتادم .. يه حسي به من گفت كه تو .... نميدونم ... خدايا .. دارم خفه ميشم ...
-------------
من توی وبلاگ تو برای اولين بار خبر رو خوندم ...
ساغر
ساغر تمنا | July 18, 2008 10:20 PM
الهه جانم
من بدون گوگل اومدم سراغت. شاید دانشجوهای ورودی 75 فنی هم اول یاد تو میفتن.
یادش گرامی
سحر | July 18, 2008 4:40 PM
همه چيز در همين يک جمله نهفته است: «فکر نمی کردم آن روز اينقدر نزديک باشد...» يک دنيا درد و رنج و حسرت. همين جمله است که تماماش حکمت است و آدم را میلرزاند. اين جمله را برای چند نفر ديگر میشود گفت؟ چند نفر ديگر برای ما اينقدر عزيزند؟ آدم به اين که فکر میکند بيشتر احساس غربت میکند در اين دنيا...
داريوش | July 18, 2008 12:46 PM
من فقط ميدانستم اول بايد به تو تسليت بگويم بعد به مينو كه حالا خواب است. وقتي بلند شود و بشنود....
سوشيانت | July 18, 2008 11:21 AM
vay kheili ghose khordam goftam bebinam vaghean in khabarraste yadam bod to kheili az bazie Khosro khoshet miad didam are raste.tasliat migam ham be to ham be hame tarafdarash
In yek zan ast | July 18, 2008 11:04 AM