« هر سال هجده تير | صفحه‌ی اصلی | هفت روز »

July 18, 2008

خسرو شکيبايی

(به ابرها) بکش کنار. اينقدر نچسب به اون. بذار آفتاب بياد ... (به رود) تو هم اينقدر عجله نکن، می‌زنی شاخه‌ها رو می‌شکونی ... فکر نمی‌کردم آن روز اينقدر نزديک باشد ... می‌دانم همه‌ی کلاس چهارم رياضی سال هفتاد و پنج دبيرستان توحيد امروز با شنيدن اين خبر به ياد من افتاده اند ... هنوز در ناباوری‌ام ... مثل آن روز که در سينما آزادی ديدم‌ات ... نمی‌دانم در آغوش نيره بود يا آزاده ... اما از هوش رفتم ... حالا از هوش نمی‌روم ... کاش می‌رفتم ... سال هفتاد و دو برايت نوشته بودم:

چه زيبا نقش می‌زنی
عشق و ايمان ابراهيم را
با دستانی که شور از سرانگشتانش چکه می‌کند.
گام‌هايت بوی انارستان می‌دهد
و من
(مست از شميم گام‌ها)
سر به هامون می‌گذارم
*
در بيستون می‌جويمت
... همينجايی
*
«آتشی سرخ و شيرين
در دستان خسرو
ترک برمی‌دارد.
چقدر دست‌هايم صابرند»
بايد شکيباييشان بر بيستون نقش بندد، کوهکن!
*
... بوی تيشه می‌آيد
ترک برمی‌دارم ...

شانزده اسفند هفتاد و دو

پی نوشت: دردناکی ماجرا به اين است که نامت را آن گونه که من می‌نويسم در گوگل جستجو می‌کنند و اول به وبلاگ من می‌رسند ... شايد بازی تقدير باشد که بالاخره اين دم آخر يک جايی من به تو از همه نزديک تر بودم ...

فدای همه‌ی سين شين زدن‌هايت ...

مطالب مرتبط

نظرها

عمو خسرو سلام
يك سال كه رفتی اين يك سال برای من مثل 10 سال گذشت روز جمعه وقتی‌ تو برنامه نقره ازت حرف می زدن يهو دلم گرفت و كلی گريه كردم.دلم برات تنگ شده كاشكی بودی و من بازم آرزو می كردم كه از نزديك ببينمت چقدر روزها بدون تو سخت ميگذرن.
عمو خسرو زيبا هوای حوصله ابريست چشمی از عشق بر من ببخشای تا رود آفتاب بشويد دلتنگی‌ مرا.
عمو خسرو
خاطرت باشد هميشه اين منم كه ميمانم ،هميشه اين تويی كه
ميروی.عمو جون سبز باشی

خدايا...............داريم به سالگرد پرواز اسطوره هنر ايران عمو خسرو نزديک مي شيم....
خدايا اصلا نمي تونم باور کنم...
در باورم نمي گنجد پرواز عشق برا هميشه.....
دلم برات خيلي تنگ شده عمو خسرو.......
جدي مي گم....

Man hanouz ham sovar-e otoubos-e por az mehrbanii zendeyad hastam...
Che ensani az ma raft!
Ba ekhlas,
Monavvar-e Monavvarzad

نمی دونستم کسانی که از نظر سن و سال تقریبا به من نزدیکند هم عاشق خسرو شکیبایی عزیز هستند . خیلی خوشحالم که سایت تو رو دیدم و خیلی خوشحالم که همه هنوز عاشق اون هستیم یه هنرمند مثل اون با مرگ به فنا نمی رسه آثار اون و هنرش و صدای دلنشینش که شعرهای فروغ عزیز رو به زیبایی می خونه همه و همه برای ابد می مونه و ما تا ابد با اون زندگی می کنیم هر روز و هر روز

عمو خسرو
گوشه دلم
دلم برات تنگه
رفتنت باورم نميشه
هميشه منتظرت ميمونم.
هيچ وقت روز اولي رو كه ديدمش يادم نميره هميشه دلم مي خواست از نزديك ببينمش ولي نشد.
عمو خسرو عزيزم سبز باشي

گاهی چه زود دیر می شود .چه قدر تنها ماندیم. من هم بهت تسلیت میگم!

ما نيز هزار مرتبه در خود شكسته ايم.

وقتي شنيدم باور نکردم حتي وقتي که دوست پدرم تاييد کرد
تا اينکه خودم سرچ کردم و ديدم يه سايتي نوشته: خسرو شکيبايي-تولد:1323 درگذشت: 28/تير/1387
خيلي دردم اومد
من که هيچ وقت نميتونم بگم مرحوم خسرو شکيبايي
شما هم هيچ وقت نگين چون شنيدنش براي ما ها خيلي سخته
فقط بگين خسرو شکيبايي عزيز

وای
منم مثه تو
تمام بچه های کلاس سوم تجربی سال 78 یاد من افتادن.
حداقل تو یه بار دیدیش و من هیچ وقت....
به امید دیدار خسرو خان شکیبایی
دیگه سینما رفتن نداره بی تو

باور نمي كنم باور نمي كنم نفسهاي با صفات صداي مهربونت صورت پاك خوبت هميشه ي هميشه بيدار و زنده است دلم برات تنگ شده عمو خسروي عزيزم .سبزترين مرد سينماي ايران هواي حوصله بي تو ابري ست...باور نمي كنم ... خدا جون دلم براي عمو خسرو شكيبايي عزيزم تنگ شده الان كه اين جملات رو تايپ مي كنم كيبرد كامپيوتر تر شده مهتاب سينماي ايران بي تو همه ي همه ي سينماهاي ايران بي نور بي نور!!! بهترين بودي هستي و خواهي بو

به امید دیدار خسروی بی شیرین
ما همه مرده پرستیم فقط از دیرین
قلب ماو دل من یادگهت خواهد ماند
خسروا پادشه قلب و دل صد شیرین
به امید دیدار ...بدرود خسرو

واااااااااای نمیدونی امروز جمه 9 صبح اونحا بودم برای راسم هفتمش همه داشتن آماده میشدم رفتم جلوی جلو.یه پوستر دادن بهم:هوای حوصله ابریست!!
الهه جان سینما آزادی و روزهای جشنواره یادمان میرود چه برسد به خسرو و پری و....یادش سبز

چه درد آور است قصه كوچ ... پرنده مي رود و آشيانه مي ماند ...

ديشب خوابتو ديدم ... يه شلوار سفيد با يه پيرهن سفيد گلدار پوشيده بودي .. موهاي قشنگت هم مثل حميد هامون ... مثل رضا صباحي روي پيشونيت ريخته بود ... جذابتر از هميشه ... خسروي من ... زود بود ... به خدا زود بود ...

yadame too mosahebash ba majaleye film migof :esmam khosro shakibaeeye vali nemidoonam chera bikhodi behem migan ostad ,vali man delam mikhad dad bezanam ,faryad bekesham begam ostad bargard engad ba ma shookhi nakon ,aslan chera rafti bargardo javabe mano bede , bashe?

حیف..
رفتنت رونمی تونم باورکنم...
حالامن یه ارزو دارم توسینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه

از با تو بودن برايم عادتي ساختي كه هرگز بي تو بودن را باور نميكنم...

قربون اون بغض كردنهاش كه هميشه باهاشون گريه كردم ...

سلام ...رامبد جوان در برنامه ی "امشب" میگفت که خسرو هیچوقت خداحافظی نمیکرد .میگفت خداحافظی یعنی چی ؟! به جای خداحافظی همیشه میگفت سلام سلام سلام ... و می رفت ...
خسروی عزیز
سلام ...

روحت شاد ...

من حال تو و این کامنتها رو که میبینم پیش خودم می گم عجب خبطیه عاشق بودن... غلط کردم... من نمی خوام معشوق هام بمیرن...

من كه از پژمردن يك شاخه گل!
از نگاه ساكت يك كودك بيمار!
از فغان يك قناري در قفس!
از غم يك مرد در زنجير!
حتي قاتلي بر دار!
اشك در چشمان و بغضم در گلوست...
و ندرين ايام..زهرم در پياله..زهرمارم در سبوست ...مرگ او را در كجا باور كنم !!!؟؟؟

من تورا با صدای پای آب شناختم
انتظار دوباره شنیدنت ناممکن
است
اما چه خوبه که می فهمم چقدر همه عاشق تو بودند

سلام
"... بوی تيشه می آيد
ترک برمی دارم ... "
این تکه خیلی دلنشین بود.
امید که خداوند بیامرزدمان،چه خسرو چه هامون.

یادش بخیر خانه سبز عاشق این سریال بودیم .تکرارش برامون جذابتر بود.وقتی میگفت :عاطفه دیدن گریه مرد طاقت میخواد.امروز همهمون داریم براش گریه میکنیم.یادش بخیر

باز هم یک نفر دیگه؟؟؟ یک نفر دیگه رو دیدم که عاشق قهرمان نوجوانیهاش شده بود و سن و سالش رو با اون می سنجید و از اون می مرد ... یک نفر دیگه که همه مدرسه به یادش افتادن در آخرین جمعه این ماه تلخ ... یکی که باز دیده بودتش و می لرزید و از هوش می رفت وقت دیدن ...یکی که سین و شین رو بارها تقلید کرده حتما... یکی دیگه هم سن من ... مثل من!

خیلی زود دیر شد ، خدا بیامرزش، خیلی دوست داشتنی بود خیلی ، صداش ، بازیش ، بغض کردنش ، خدا بیامرزش

دارم خفه میشم الهه .. تا فردا صبح که برم واسه خدافظی... کاش میشد بیای با هم ضجه بزنیم ...

عاقبت شكيبايي خسرو به سر آمد

مسافر از اتوبوس پیاده شد...
دلم عجیب گرفته...

وقتی تو نیستی
من نیز نیستم
خدایا چرا؟؟؟

بانو جان!‌فکر می کردم هنوز بسته است این کامنتدونی. از صبح که شنیدم چندبار امدم که برایت بنویسم. راست گفته سحر که ورودی ٧٥ باشی و با الهه دوست باشی و ...
یادش سبز سبز سبز

صداي پاي تو كه مي روي
صداي پاي مرگ كه مي ايد ..
ديگر چيزي نميشنوم ...

ساغر خوبم ... شايد باور نكني .. من كه نميدونستم عاشق اين مرد اسطوره اي هستي اما بي اختيار ياد تو افتادم .. يه حسي به من گفت كه تو .... نميدونم ... خدايا .. دارم خفه ميشم ...

-------------
من توی وبلاگ تو برای اولين بار خبر رو خوندم ...
ساغر

الهه جانم
من بدون گوگل اومدم سراغت. شاید دانشجوهای ورودی 75 فنی هم اول یاد تو میفتن.

یادش گرامی

همه چيز در همين يک جمله نهفته است: «فکر نمی کردم آن روز اينقدر نزديک باشد...» يک دنيا درد و رنج و حسرت. همين جمله است که تمام‌اش حکمت است و آدم را می‌لرزاند. اين جمله را برای چند نفر ديگر می‌شود گفت؟ چند نفر ديگر برای ما اين‌قدر عزيزند؟ آدم به اين که فکر می‌کند بيشتر احساس غربت می‌کند در اين دنيا...

من فقط مي‌دانستم اول بايد به تو تسليت بگويم بعد به مينو كه حالا خواب است. وقتي بلند شود و بشنود....

vay kheili ghose khordam goftam bebinam vaghean in khabarraste yadam bod to kheili az bazie Khosro khoshet miad didam are raste.tasliat migam ham be to ham be hame tarafdarash

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)