« March 2008 | صفحه‌ی اصلی | May 2008 »

بايگانی: April 2008

April 28, 2008

در آغوش دام

اردی‌بهشت است؟
يعنی پنج سال ... می‌دانم که به خواب هم نديده‌ای و نمی‌بينی ...
می‌ترسم پنج سال ديگر هم که بگذرد بنويسم ... «اردی‌بهشت است؟ يعنی ده سال!» ... ترس ندارد ... باز هم می‌نويسم ... هفتاد سال هم که بگذرد می‌نويسم «اردی‌بهشت است؟ يعنی هفتاد سال!» ...

April 25, 2008

لای لای لای لای


در آزادنويس ديدم اش.
يکی اگر ترجمه اش را برايم بنويسد شادم کرده ...

April 17, 2008

خدا شفای‌ات دهد

کامنت‌هايم را بسته‌ام چون وقت زيادی ندارم که پای نوشته‌های مزخرف يک بيمار روانی تلف‌اش کنم.

April 11, 2008

بينش

می‌بينم که ديگه نمی‌بينم!×

×بهروز پيرپکاجکی

April 9, 2008

لال

چيزی شکسته که ديگر بند نمی خورد ...

April 7, 2008

زبان گل‌بهی

من خيلی حرف می‌زنم ... نبايد بزنم.

April 3, 2008

همچينا هم لحظه به لحظه نيست

55- حواسم پرت شد مخمل از سس سالاد که خردل و سرکه داشت خورد ... بيچاره داره حالش به هم می خوره!
81- کريم باقری اخراج شد!!
86- کوشکی هم اخراج شد.
92- حوصله ام سر رفته
93- بازم مساوی ... اه اه

چوخه

آخ آخ! الان وسط بازی استقلال-پرسپوليس داره يک گزارش از کشتی چوخه در اسفراين پخش می کنه ... ياد بوشفک* که اسفراينی بود افتادم که يک روز اومده بود به من می گفت: خانم فلانی از من چه خبر؟!! (حالا من چه خبری ازش می تونستم داشته باشم الله اعلم!) الان حتی اسم واقعی اش يادم نمی آيد.

*بوشفک اون چهارپای مهربون همراه لوک خوش شانس بود (منظورم جالی نيست ها، اون يکی ديگه بود) ... وضع ما هم بهتر نبود توی اسمی که بچه های دانشکده برای ما چهار نفر گذاشته بودن ... به ما می گفتند دالتون ها ... البته ترتيب قد رو که حساب می کردی آيه، آوريل بود و من اون آخريه که ظاهرا برادر بزرگه (و عاقلتر) بود.

April 2, 2008

دروغ 13

نوشته ی پايين دروغ 13 بود ديگه. بچه ام کجا بود توی اين هير و وير!! اونم دوقلو!

April 1, 2008

دوقلوهای ما

دوقلوهای ما