« خوشم مياد که ... | صفحه‌ی اصلی | مهربون و عدس سحرآميز »

March 18, 2008

خاطرات برگزيده - يک

وسط اين همه گراف و شبکه بی‌هوا اگر چهره‌ی پدرت را در روز کنکور هنر سال ۷۵ به ياد بياوری که با چه عصبانيتی از جلسه‌ی آزمون به خانه برت می‌گرداند هزار خاطره‌ی تلخ ديگر پشت بندش شروع به رژه رفتن می‌کنند ... خيال می‌کرد حالا ديگر می‌روم سينما می‌خوانم و می‌شوم مايه‌ی سرافکندگی خانواده ... هی ... هی ... رتبه‌ی ۲۴۴ هنرم به باد رفت و آن ۹۲ درصد رياضی و ۸۳ درصد فيزيک کنکور رياضی همه‌ی زندگی‌ام را به باد داد ...
حالا مطمئنم پيش خودش می‌گويد کاش همان هنر زهرماری را خوانده بود ...

مطالب مرتبط

نظرها

من کلی دنبال ایمیلت گشتم تو این صفحه تا مجبور نشم کامنت بی‌ربط بذارم، ولی پیداش نکردم. ساغر جان عیدت مبارک.
---------------
يادم رفته ايميل بگذارم. ببخشيد. عيد شما هم مبارک.

ساغر

الهه جان کامنت منو نگرفتی که برات یه ویدئو فرستادم؟ اگرم نمیخوای تایید کنی یه بوق بزن عزیزم (:
-----------------------
نه عزيزم نگرفتم. اما بوق بخوای می زنم :)

کاش !!

چقد من با خوندن نوشته هات یاد خودم میافتم . اصلا من به این نتیجه رسیدم که اکثر ما 57 ایها مثل همیم ، بیقرار و سرگشته دنبال آرزوهای پایان نیافتنی . به هر حال من دوست دارم دوست ندیدم کمتر غصه بخور.

عید شما مبارک! کامنت نوشتن اینجا کلی مکافات دارد! بروم کی بردم را انگلیسی کنم تا بتوانم کدم را وارد کنم.
------------------------
عيد شما هم مبارک.

ساغر

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)