« چيزی نمانده است | صفحه‌ی اصلی | پنجره‌ای به بهشت »

February 29, 2008

فقط يک گام ديگر مانده

باشد ... نمی‌نالم ... اما فقط فردا شب را دارم ...
آيه و نازنين را دوست دارم ... بوی روزهای خوب زندگی‌ام را می‌دادند ...

مطالب مرتبط

نظرها

بسی مشعوف گشتیم از اینکه دیدیم حضرت نالان‌الملوک را هوای آلوده‌ی وطن توانا گردانیده است به مکتوب‌گردانیدن ترکیب آرمانی «نمی‌نالم»، ولی افسوس به «اما فقط» که کل نوشته را در تضاد مفهومی قرارداد با ادعای پیشین «نمی‌نالم». (مشدی...! تو «فقط» فردا را نداری، امشب‌ها را «هم» داری که همیشه می‌گذرد در نگرانی فرداها)

به‌سلامتی رسیدید؟
-----------
بله، سلامت باشيد.

سلام تازه اينجا را يافته ام ...گشت و گذاري زدم جالبه ...ضمنا با اينکه تولدتون گذشته اما مبارک..الهي صدسال با خوشي زندگي کنيد

سلام الهه
خیلی دلم میخواست ببینمت
به من دیر گفتن که اینجایی
فرصت مرخصی گرفتن برام نموند
کلی دلم برات تنگ شده
سفر به خیر
-----------
من حالت رو از آيه و نازنين پرسيدم. منم خيلی دلم برات تنگ شده. ان شا الله زود ميام می بينمت.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)