« فردا | صفحهی اصلی | و اما عشق ... »
چه فرهادها مرده در کوهها چه حلاجها رفته بر دارها
ساغر@ | یکشنبه ۲۸ بهمن ۸۶
سلام ساغر خوبم ...
اميدوارم منو يادت مونده باشه ..
اومدم براي ديدن نقاشي اي كه انگار با حسرت كشيده شده دعوتت كنم ... بعد مدتها دوباره با قلم و رنگ آشتي كردم و منتظر حضور زيباي توام ....
دلم ميخواد ببينمت ... منتظرم
ساغر تمنا | February 20, 2008 7:37 PM
توو داریوش استاد این هستید که اول صبح اشک آدم را در بیاورید.الان ساعت 6:30 صبح است! باید صفحهی شما دو نفر را صلاة ظهر باز کنم.
سوشیانت | February 18, 2008 4:21 AM
(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)
نام:
آدرس ایميل
آدرس وبلاگ يا سايت
اطلاعات به خاطر سپرده شود؟
نظر: (میتوانيد از تگهای اچتیامال نيز استفاده کنيد.)
نظرها
سلام ساغر خوبم ...
اميدوارم منو يادت مونده باشه ..
اومدم براي ديدن نقاشي اي كه انگار با حسرت كشيده شده دعوتت كنم ... بعد مدتها دوباره با قلم و رنگ آشتي كردم و منتظر حضور زيباي توام ....
دلم ميخواد ببينمت ... منتظرم
ساغر تمنا | February 20, 2008 7:37 PM
توو داریوش استاد این هستید که اول صبح اشک آدم را در بیاورید.الان ساعت 6:30 صبح است! باید صفحهی شما دو نفر را صلاة ظهر باز کنم.
سوشیانت | February 18, 2008 4:21 AM