روبروی نقشههای فرش ايستاده بوديم ... اين طرفتر از آموزش ... من مقنعه و شلوار سپيد داشتم و مانتوی آبی آسمانی ... تو را يادم نمیآيد ...
همين خوب است که تو را يادم نمیآيد ... همين خوب است که هيچ جملهای را که خودم گفته باشم يادم نمیآيد ... همين خوب است که فقط صنوبرهای باغچه را به ياد میآورم و اينکه برای اولين بار اشکی در کار نبود.

نظرها
الهه تو منو یادت میاد؟
اصلا اینجارو می خونی ؟
حتی ه اپسیلون هم فرق نکردی
-------------------
معلومه که يادم مياد. خوبی الناز؟ فکر نمی کنم تو هم فرق کرده باشی ...
الناز | February 5, 2008 11:00 AM
خیلی وقت بود اینجا سر نزده بودم دلم تنگ شده بود...
نرگس | February 4, 2008 5:10 AM