از همان شب اول شروع کردی به شکستن چيزهايی که ديگر هيچ وقت ترميم نمیشوند ...
ظاهرا هيچ کس برايت داستان شير و هيزم شکن را نگفته است ...
ژست حق به جانبات را از همين حالا میتوانم تصور کنم ... باشد ... کسی که آن بالا نشسته و حق من را راه به راه کف دستام میگذارد بالاخره برای تنوع سراغ تو هم میآيد ...

نظرها
man ham baa rahmati ke in shir e baalaayi behesh eshare kardan movafeqam.
rasti bebinam chera shoma o hamsar e mohtaram comment e bedoune naam o addresse e e-mail qaboul nemikonid? hey maa comment migzarim mishe doud e havaaaaa!
viking | January 22, 2008 8:23 PM
"کسی که آن بالا نشسته و حق من را راه به راه کف دستام میگذارد بالاخره برای تنوع سراغ تو هم میآيد ..."
لذت بردم. لذت!
سوشیانت | January 21, 2008 2:18 AM
دوباره نالهکردن خستهاش کردهاست و نفرین میکند و فراموش کرده است که حق اگر باشد و جای حق نشسته باشد، برای حساب بر کف دست گذاشتن نیازش به نفرین نیست!
حامدالمحمودین | January 21, 2008 1:52 AM
باشد. راضياً برضائه و تسليماً لقضائه. ولی بعيد میدانم که کسی که بالا نشسته برای تنوع حق این و آن را کف دستاش بگذارد. بازی کردن با عدالت او کار هولناکی است. من دلام هميشه به رحمت او خوش است، چه با دوست چه با دشمن.
شيری که هيزم هم میشکند! | January 20, 2008 10:01 PM