« يک نوشته‌ی قديمی | صفحه‌ی اصلی | تبر »

January 15, 2008

هم‌گناه

ای مرده‌شوی همه‌ی بودنت را ببرند که در همه‌ی لحظه‌هايم جای داری و دست از سرم برنمی‌داری ... ای مرده‌شوی همه‌ی خاطره‌های مبهم و درهم‌ات را ببرند که چهار سال است همه‌ی روزهايم را نابود کرده‌ای و ذره‌ای هم دست از اين شکنجه‌ی هر روزه‌ی من برنمی‌داری ...
به جهنم که حالا داری چه غلطی می‌کنی ... به جهنم که کپه‌ی مرگ‌ات را کجا می‌گذاری ... مرده‌شوی چشم‌های «سگ‌دار» وحشی‌ات را ببرند ...
تو هم بی‌جا می‌کنی اعتراض کنی ... تنها که می‌مانم بيشتر از اين نبايد توقع داشته باشی ...

مطالب مرتبط

نظرها

ساغر خانم گاه از نوشته هاتون که خیلی هم ساده نوشته شده است، تکان می خورم. از اینکه بی پیرایه و راحت می توانید همه چیز را بنویسید.
از ساعات خوبی را که گهگاه اینجا می گذرانم جدا تشکر می کنم.

از حال مخمل(خان؟) چه خبر؟ خوبه؟

nemidonam chi begam ...... ama delam khast yechizi bezaram...... emshab khodam beham rikhte bodam....webeto baz kardam ...bad...... faghat fekr kardam hese nazdiko age natonam begam ham ....nemidonam...ye chizi bezaram.....yedafe delam khast zang mizadam behet!....

to gheir az in adabyate ahmaghane ke hamash fosh o bado o birahe chize digei ham baladi benevisi? khob morde shoor toro bebaran ba webloget
-----------------

نه والا! بلد نيستم آقای قاصدک.

ساغر

سلام

به جان خودم کمی ازت ناراحتش شدم. آخه این حرفها خطاب به داریوش است؟ تو دیگه چرا. بنده خدا وبلاگش را فیلتر کردند و تو هم از این حرفها می زنی. تا جایی که می دانم این حرفها ریطی به مخمل ندارد. چون این بنده ای تو تازه آمده است.
کمی به خودت راه بیا.
---------------
شما چطور به اين نتايج می‌رسيد؟

ساغر

الهه؟؟؟؟ خوبی ؟ میدونم که جوابت نه هست ... جز دعا اگه کار دیگه ای ساختس بگو ..

در خیابان‌ها امشب به شبگردی می‌گذشت. جایی نزدیک یکی از همین علامت‌های چند تیغه‌ی ممنوعه، نذری می‌دادند. یکی هم به من رسید.ناگهان یاد شما افتادم و داریوش. گفتم که به گفتنم سهمتان را داده باشم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)