بالاخره جعبهی مدادرنگیهايی را که با هزار اميد سال ۸۲ خريده بودم باز کردم. ديدی زمان چه راحت به زانو درآوردم؟
« تبر | صفحهی اصلی | جعبهی بگير و بشون گربهها »
بالاخره جعبهی مدادرنگیهايی را که با هزار اميد سال ۸۲ خريده بودم باز کردم. ديدی زمان چه راحت به زانو درآوردم؟
نظرها
چه عجلهای بود حالا؟
چندرنگ بود؟
وحید | January 22, 2008 4:11 PM