« December 2007 | صفحه‌ی اصلی | February 2008 »

بايگانی: January 2008

January 30, 2008

ابر اَبتَر

روبروی نقشه‌های فرش ايستاده بوديم ... اين طرف‌تر از آموزش ... من مقنعه‌ و شلوار سپيد داشتم و مانتوی آبی آسمانی ... تو را يادم نمی‌آيد ...
همين خوب است که تو را يادم نمی‌آيد ... همين خوب است که هيچ جمله‌ای را که خودم گفته باشم يادم نمی‌آيد ... همين خوب است که فقط صنوبرهای باغچه را به ياد می‌آورم و اينکه برای اولين بار اشکی در کار نبود.

January 26, 2008

دردی است غير مردن

خوب نيستم، هر دو ساعت يک‌بار يک مسکن و نيم ساعت بعد وضع همان است که بود ... سرم گيج می‌رود ... کلی کار نکرده مانده روی دستم ... وقت ندارم ... گيج‌ام ... بی‌حال‌ام ... اين همه مسکن دارد از پا درم می‌آورد ...
خوب نيستم ... کاش خوب بودم ... خيلی کار مانده ... نمی‌خواهم بخوابم ...

January 25, 2008

جعبه‌ی بگير و بشون گربه‌ها

جوجو، يعنی من کی می‌تونم بخورمت؟

برای آن‌ها که گربه دارند می‌نويسم. من يک دی‌وی‌دی کشف کرده‌ام که مخمل را حسابی سرگرم می‌کند. از لحظه‌ای که دی‌وی‌دی پلير روشن می‌شود اين بچه روبروی تلويزيون می‌نشيند و جم نمی‌خورد. چيز عجيب و غريبی هم نيست، يک سری تصوير از طبيعت (پرنده و چرنده و آب و ...) است و صداهايی مانند خرخر گربه و آب و جيک‌جيک ...
خلاصه بچه‌ی‌مان سر کار می‌رود اساسی ...
اين طفلک الان نشسته مکا پکا نگاه می‌کند به خيال همان برنامه‌ی خودش!
Feline Frolics بهترين چيز برای گربه‌هايی است که سير آفاق و انفس نمی‌کنند و در خانه می‌مانند.

January 22, 2008

Includes Classic Gold & Silver

بالاخره جعبه‌ی مدادرنگی‌هايی را که با هزار اميد سال ۸۲ خريده بودم باز کردم. ديدی زمان چه راحت به زانو درآوردم؟

January 20, 2008

تبر

از همان شب اول شروع کردی به شکستن چيزهايی که ديگر هيچ وقت ترميم نمی‌شوند ...
ظاهرا هيچ کس برايت داستان شير و هيزم شکن را نگفته است ...
ژست حق به جانب‌ات را از همين حالا می‌توانم تصور کنم ... باشد ... کسی که آن بالا نشسته و حق من را راه به راه کف دست‌ام می‌گذارد بالاخره برای تنوع سراغ تو هم می‌آيد ...

January 15, 2008

هم‌گناه

ای مرده‌شوی همه‌ی بودنت را ببرند که در همه‌ی لحظه‌هايم جای داری و دست از سرم برنمی‌داری ... ای مرده‌شوی همه‌ی خاطره‌های مبهم و درهم‌ات را ببرند که چهار سال است همه‌ی روزهايم را نابود کرده‌ای و ذره‌ای هم دست از اين شکنجه‌ی هر روزه‌ی من برنمی‌داری ...
به جهنم که حالا داری چه غلطی می‌کنی ... به جهنم که کپه‌ی مرگ‌ات را کجا می‌گذاری ... مرده‌شوی چشم‌های «سگ‌دار» وحشی‌ات را ببرند ...
تو هم بی‌جا می‌کنی اعتراض کنی ... تنها که می‌مانم بيشتر از اين نبايد توقع داشته باشی ...

يک نوشته‌ی قديمی

هنوز زير علم نديده‌ام او را، نمی‌گذارند که ببينمش ... ممنوع است ... اما می‌گويند يگانه علمدار اين گذر است ... مهم نيست کدام گذر ... شايد گذر لوطی صالح ... شايد بازارچه‌ی قنات آباد ... شايد سنگلج ... شايد درخونگاه ... شايد هاشمی و شايد هرجای ديگر اين تهران و آن طهران.
مرد شکسته همانند ندارد ... مثال نمی‌يابم که بگويم ... و من مردی شکسته را ديدم که هنوز زندگی را باور دارد و باورش از من که به زندگانی آويخته‌ام عميق‌تر است.
محرم عطر هرچه که داشته باشد برای من عطر زمان دارد و تصويری از گرده‌ی مردی که شکست. مردی که يگانه علمدار اين گذر است ... مهم نيست کدام گذر ... شايد يک قدمی خانه ی من و شما ... شايد آن‌سوی دنيا ... آن‌سوی زمان ... ولی هرجا که باشد نگاهش که کنی برايت آشناست ... و من از نگريستن در چشمان آشنايش می‌هراسم.
باز صدايشان به گوشم می‌رسد ... بميريد بميريد در اين عشق بميريد ...

فروردين ۱۳۸۱

January 11, 2008

زمستان تمام نشدنی

يک بازی تکراری ... گوشی را می‌گذارم، يک ساعت بعد اينجايی ... من نمی‌خواهم اينجا باشم ... تو می‌خواهی ... برای قانع کردن آن ديگری هم هيچ کاری نمی‌شود کرد ...

اعترافات وليعهدی

پس همه چيز به گردن وليعهد بود و من نمی‌دانستم ... ديدم آن روز صبح قبله‌ی عالم که صلاة ظهر هم از خواب بيدار نمی‌شود سحرخيز شده و کله‌ی سحر مخمل خان را پيش طبيب برده که چيزش کند ...
بيچاره مخمل من که رويای وليعهدی در سر نداشت عباس ميرزا خان!

 --------------------------------------------------

من هنوز عذاب وجدان دارم برای کاری که کرديم ... خام اين دام‌پزشک‌های لعنتی شدم ... خدا کند که برای مخمل بهتر باشد ... من که نمی‌توانم ذهنش را بخوانم ...

January 9, 2008

Try zooming out for a broader look

همه‌ی بی‌تابی‌هايم به پای ليوان‌های بی‌شمار چای و همان روزهای لعنتی هر ماه ... گور پدر گوگل مپ و کوچه‌های خاکی‌ات از ديد ماهواره‌ ...

We are sorry but we don't have imagery at this zoom level for this region

کمی نزديک‌تر اگر بود حتما باغچه‌ی پسته‌های عقيم و من و چهارپايه‌ها را هم می‌شد ديد ...

Google Map

January 2, 2008

ايران بانو، سينه‌ی شرحه‌ شرحه‌ی من