ما سه شخصیت تاریخی امشب میتوانستيم سرنوشت ملّتی را تغيير دهيم ... باور نمیکنيد ولی میتوانستيم حيثيت (با کدام س مینويسندش؟ سه نفری که امشب اينجا هستيم نمیدانيم با چه بنويسيم) یک مشت آدم باشخصیت که یک عمر آبرو جمع کردهاند را بر باد دهيم ... ولی تنها يک مشکل کوچک وجود دارد و آن اینکه جراتش را نداريم و آنقدر خنديدهايم که بیهوشيم ...
ما امشب سرمايههای به باد رفتهايم ... میتوانيم در زير زمين خانهی بعضیها عروسی برپا کنيم درست لحظهای که چشمشان به جمال نفاشی شده ما روشن شود ...امّا یا جرأتش را نداریم یا اینکه دممان به دم دیگرانی گره خورده که حيثيتشان به چگونه نفس کشيدن ما بند است. ولی خودمانیمها! آدمها عجب جنبههای پنهان سرخوردهای دارند که به خاطر دیگران همیشه محکوم به حذفشان هستند!
فقط قيافهها را تصور کنيد ... امشو شوشه لیپاک لی لی رو نه ...
پینوشت: اينها دارند مرا شير میکنند که بیسانسور منتشرش کنم ... هی بسوزه پدر خودسانسوری ...

نظرها
ساغر جان
فکر نکنی کامنت نمی ذارم، سر هم نمی زنم ها. البته امشب بعد از مدتها یه وبگردی تازه کردم. این یادداشت ت خیلی به دلم نشست
تعطیلات دلشاد باشین و تندرست
ماهمنیر | December 22, 2007 5:42 AM
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز / ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
کلیج | November 28, 2007 7:29 PM
میبينم که غيبت من به بيست و چهار ساعت نکشيده انقلاب کرديد! ...
داريوش | November 28, 2007 7:12 AM