همين نزديکی آتش گرفته است.
دنبال موبايلم میگشتم به داريوش زنگ بزنم از دستپاچگی پيدايش نمیکردم.
به داريوش زنگ میزنم جواب نمیدهد.
دود دارد بالا میرود.
شعلههای آتش را میبينم.
دوربين را پيدا نمیکنم.
بالاخره داريوش جواب میدهد.
پايين رفتم مريم را خبر کنم.
داريوش زنگ زده میداند بندهی خدا رنگش مثل گچ شده!
با هم بالا میآييم.
بیبیسی هم دارد خبرش را پخش میکند.
آنقدر آتش و دود نزديک است که فکر میکنيم تا چند دقيقهی ديگر به ما برسد.
دود بيشتر شده اما شعله ای ديده نمیشود.
دو پليس مسلح با موتور سيکلت پايين خانه ايستادهاند.
هنوز خبری از هليکوپترهای خبری بیبیسی نيست، تصويری از دور پخش میکند.
زاويهای که من میبينم تصوير واضحتر و نزديکتری دارد.
میخواهم فيلمها را در يوتيوب بگذارم از شدت هيجان همه چيز يادم رفته اما بالاخره موفق شدم.
حالا بیبیسی هم تصوير نزديکتری دارد.
قطر و غلظت دود کم شده. حتما آتش را کنترل کردهاند.
خفه کردهاند خودشان را با گفتن اينکه آتش اقدام تروريستی نبوده.
آتش کنترل شده.

نظرها
چه جالب!
bahman | November 18, 2007 6:26 PM
این همه لوس بازی واسه چیه ؟ حجم دود به اندازه دود آتش گرفتن یک تانکر سوخته نه بیشتر ...یاد اون ترانه افتادم :
ای بابا ول کن جون من بی خیال ،
تی تیش ندیدم مث تو تا به حال .
رضا عظيمي | November 18, 2007 7:41 AM
با اینکه تو اخبار دیدم ولی باید بگم که خیلی وحشتناک بود!
چشم غمگین | November 13, 2007 9:13 AM
برای حال «دل» ایرانیان مقیم مرکز هم که شده، توی اخبار میزدید:«هنوز از تعداد کشتهها و زخمیها خبری مخابره نشدهاست. منابع امنیتی اظهار داشتند هیچ ایرانیای در آتشسوزی، حتی سرفه هم نکرد!»
شکر که تمام شد.
حسین نوروزی | November 12, 2007 3:44 PM