« از هليل‌رود تا راين | صفحه‌ی اصلی | رسم سفر »

October 26, 2007

بادافره

خوب می‌شوم، بی‌خورشيد، بی‌کوه، بی‌کوير ... پر باران، ابری، سرد ...
تو پله‌ها را دانه دانه بالا برو ... به درک که من بی‌نفس اين پايين افتاده‌ام ... به درک که همه‌ی آرزوهايم را خاک کرده‌ام ... به درک که لال مانده‌ام ...
خدايا يک معجزه ... يک معجزه ...

مطالب مرتبط

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)