خوب میشوم، بیخورشيد، بیکوه، بیکوير ... پر باران، ابری، سرد ...
تو پلهها را دانه دانه بالا برو ... به درک که من بینفس اين پايين افتادهام ... به درک که همهی آرزوهايم را خاک کردهام ... به درک که لال ماندهام ...
خدايا يک معجزه ... يک معجزه ...
