« دست منه بر دهنم | صفحه‌ی اصلی | Three Qawzen In The Hawzen Sheleveling × »

October 18, 2007

گاو پوست‌کنده و دم مربوط

وبلاگ نوشتنم می‌آيد. به علت نزديکی ساعت امتحان همه جور انگيزه‌ای دارم برای نوشتن، پياده روی، فيلم ديدن، مهمانی دادن، مهمانی رفتن، خريد، کتاب خواندن، وبلاگ خواندن، سخنرانی رفتن، بازی با مخمل، هر چند ساعت دوش گرفتن، غذای با دنگ و فنگ پختن، خوابيدن، تلفن زدن و هر کار هيجان‌انگيز ديگری که تصورش را می‌شود کرد (اعتراف می‌کنم حتی به رقص و شنا هم فکر کرده‌ام).
از پيشنهادات سازنده‌ی شما هم‌وطن گرامی برای پر کردن ساعات روز پيش از امتحان استقبال می‌شود.

پی‌نوشت 1: حالا دارم سر فرصت و با حوصله به يک تيتر فکر می‌کنم ... وقت دارم ... تا فردا صبح وقت دارم که فکر کنم، نه؟
پی‌نوشت 2: اگر داريوش بود با توجه به کاربرد دقيق (!!) ضرب المثل‌هايش حتما تيتر می‌زد: گاو نه من شيرده!

مطالب مرتبط

نظرها

تا به حال یک گاو درسته رو به صورت پوست کنده ندیدم...!
دارم تجسم می کنم...!

- گاو پوست‌کنده رو دندونش رو نمی‌شمُرن.
- گاو آن است که خود بگوید.
- گاو پوست‌کندهء غمگین، برادر یکی از دوستان است.
- همین تیتر فعلی.
شما و آقای داریوش به سلامت باشید. ( هم‌چنان روی هرچی کلیک می‌شود، فقط مخمل می‌آید... )

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)