« يک روز راکد | صفحهی اصلی | وطن »
* دلربايی
* عشق گربه ای مشترک
* ای فراورده ی لبنی
* عشق نور
* امرود خوران
* مخمل گل دوست
* عشق مامان
* Makhmal The Goat
* مخمل به درخواست نيلوفر و ساغر
* يک روز با مخمل
* Makhmal Obsession
* مخمل و خانهی تازه
* باز هم مخمل
* مخمل چلانی
* رفت
* مخمل تنبل تميز
* دختر عمو، پسر عموی مخمل
* مخمل
نظرها
سلام.....
عکسای قشنگ پسر وحشتزده تون رو دیدم. یادمه مخمل ما هم همینجوری بود و بعد از جارو کشیدن باید کلی ناز شازده خانوم رو می کشیدیم و بوسش می کردیم!
مریم | September 25, 2007 7:08 PM
آره از چشاش معلمومه که داره سکته میکنه ، یه چیزه جالب ،این خصلت انگار تو همه ی گربه ها یکسانه چه انگلیسی چه ایرانی یادمه گربه ی آقای مقصودلو هم به شدت از صدای جارو برقی و سشوار میترسید .
یه چیزی تو مایه های عزرائیل آدما...
عموی مخمل | September 22, 2007 12:29 AM
سلام عزيزم
مرسي گلم ... واي .. روحم تازه شد .
الهي من بميرم.. از جارو برقي ميترسه؟؟ اين پاپي پر رو كه از اول جارو برقي كشيدن تا آخرش اونقدر پارس ميكنه و غر ميزنه كه مجبور ميشم چند دقيقه اي در اختيارش بذارم تا حسابي حرصش رو روي جاروي بيچاره خالي كنه... اينقدر ميپره و گازش ميگيره تا بالاخره بيحال وخسته با زبون يه وري پس ميفته .. نميدونم اين پسر من چرا از هيچي نميترسه .... خيلي پر رو تشريف داره
بازم ممنون عزيز دلم .. واقعا دلم براش تنگ شده بود كلي قربون صدقش رفتم .... از طرف من محكم ببوسش ...
ساغر تمنا | September 21, 2007 9:44 PM
واقعا" ! مخصوصا" که نگارنده بعنوان مفسر حتما"باید همراه نوشته هاش باشه ! ;)
---------------------------------------
شما توضيح تصاوير را بخوانيد. ان شاءالله نيازی به حضور من نيست.
ساغر
... | September 21, 2007 4:56 PM
so nice
کاپیتانی بدون هواپیما | September 21, 2007 3:54 PM