« جمع اضداد | صفحه‌ی اصلی | زلف رها در بادت آخر داد بر بادم »

September 16, 2007

سروقت چنار

به درک ... به درک ... به درک!

مطالب مرتبط

نظرها

ساغر عزيزم

هميشه حضور پر مهرت در خونه كوچك من برام مهم بوده و هست ... خوشحالم كردي .. خيلي زياد ...
زحمتي نبود عزيزم .. .با كلي شور و اشتياق خريدم به اميد اينكه يه روز ببينمت واين هديه ناقابل رو تقديم تو گل قشنگم كنم ... و يا هرجوري كه بشه به دستت برسونم ... خيلي دلم ميخواد باهات درد دل كنم ...كاش همانطور كه دلامون به هم نزديكه خودمون هم به هم نزديك بوديم ... باز هم از حضور پر مهرت ممنونم

پاپي هم سلامي گرم با كلي بوسه تقديم دوست خوب و نازش مخمل خوشگل ميكنه ..... ميبوسمت عزيزم .... دلم نميخواد هيچوقت چيزي باعث ناراحتيت بشه ... مواظب خودت باش .....

ساغر عزيزم سلام

نميدوني چقدر دلم برات تنگ شده بود ... عزيزم چتد روزي اصفهان بودم ... همونجايي كه گفته بودي خيلي دوست داري .... اونجا همش به يادت بودم .... از ميدان امام چندتا سرويس زينتي خوشگل خريدم كه قشنگترينش رو براي تو نازنين نگه داشتم ... خيلي دلم ميخواد به دستت برسونم يه سرويس گردن بند و دستبند و گوشواره فيروزه .... تو كي مياي ايران ؟؟ ....

تو رو خدا اينقدر تلخ ننويس ... به خدا روحيات منهم مثل تو نازنينه ... تند و عصبي .. و يه ميگرن كشنده و غيرقابل تحمل هم ثمره اين اعصاب خراب ...... نميدونم شايد هم حق با تو باشه ....اما من ديگه نسبت به دردها و رنجها سر شدم ...شايدم يه چيزي مثل تظاهر به ايستادگي ...
منهم دلم ميخواد از ته دل فرياد بزنم ... به درك ... به درك ....به درك ...

چی به درک...؟

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)