« کرکسيون | صفحه‌ی اصلی | جمع اضداد »

September 12, 2007

...

مامان فردا می‌رود، تازه به هم عادت کرده بوديم. می‌دانم طفلک دلش برای مخمل هم تنگ می‌شود.
من خيلی خوش اخلاق نيستم و اين روزهای آخری را هم به هزار دليل ديگر بدتر شده بودم و آزار زيادی دادمش، دلم می‌سوزد. خوب است اينجا را نمی‌خواند. ما در نشان دادن احساسمان به هم اصلا راحت نيستيم البته منظورم حس محبت است چون اگر از هم عصبانی و ناراحت باشيم به بهترين شکل ابرازش می‌کنيم!
به هر حال چند روزی به عادت کردن به جای خالی‌اش در اينجا خواهد گذشت.
بنده‌ی خدا تهران هم که برود اوضاع آنچنان به سامان نيست ... دلم برايش تنگ می‌شود ...

مطالب مرتبط

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)