بخواهم بنويسم بايد باز هم تلخ بنويسم. گزک نمیخواهم به دست کسی بدهم در نتيجه بايد لال باشم و اميدوار.
خوابم میآيد ...
« گنگ خواب ديده | صفحهی اصلی | ارشد »
بخواهم بنويسم بايد باز هم تلخ بنويسم. گزک نمیخواهم به دست کسی بدهم در نتيجه بايد لال باشم و اميدوار.
خوابم میآيد ...
نظرها
از اونجایی که درک مطالب ملکوت برام سخته مدتیه که از سرو کله زدن با مطالب این سایت دست کشیدم .فقط گاهی سرکی می کشم که ...
امروز مطلب روز تولد داریوش رو خوندم .راستش یه کم حسودیم شد . با چنان قوت قلبی از تو و عشق گفت که احساس خیلی خوبی و تو آدم زنده می کرد .
خدا همیشه آتش عشق را در دلتان زنده نگه دارد .آمین
بارسین | August 28, 2007 11:19 AM
بنویس دختر .منتظر شیرین کامیت هستیم نازنین
بارسین | August 28, 2007 11:12 AM
این محافظه کاری ازت بعید بود! در ضمن لینکدونیتو بیشتر کن ...
نرگس | August 27, 2007 9:11 PM
با زورق دستان تو از هزاران طوفان ميگذرم ... آن لحظه خدا هم حيران است ........
ساغر تمنا | August 27, 2007 7:28 AM
یه وخ خم به ابرو نیاری ها!!
میگن درست میشه...!
لبخند رو بیاد بیار ساغر جان پرنده مردنیه...
وبلاگِ قشنگی داری .بی ریا مینویسی موافق باشی...
نادر | August 27, 2007 4:21 AM
خوب خوابیدی؟
بارسین | August 26, 2007 10:02 AM
آشفته اي و خسته .... كاش ميدونستم چته ):
شب گذشتي زخيالم چو نسيم...
صبح گفتند به دريا زده اي ....
منم خوابم مياد كاش ميشد يه چند ماهي بخوابم بلكه هم ابدي....
ساغر تمنا | August 25, 2007 9:34 PM
لال بودن به جای نگفتن!رسم تازه ای نیست.رسم خوشایندی هم هست.نه برای همسایه اما.حرفی برای گفتن برای ترکی کوچک دراین سقف کهنه به اندازه ی تازه ترین چروکت حتماوظیفه ای ست.بی خیال گزک باش.مگه اینجایی نیستی؟
مازیار | August 25, 2007 6:17 PM