حوصله ندارم بنويسم. فقط خواستم بگويم يادم نرفته است. گذرت اگر اين طرفها افتاد بدان که يادم بود ... می دانم، حنجره ات را ندر ... هيچ زهرماری با هم نبوديم ... هيچ زهرماری با هم نيستيم ... ادعايی ندارم ... ادعايی نداشتم ...
* من حالم خوب نيست ... همه چيز خونم پايين آمده ... کسی به دل نگيرد ...

نظرها
گفت ادعایی ندارم، نبوده ایم یعنی نه اینکه من نبودم یا تو نبودی یعنی که هیچکدام مانبودیم. اما باز یدم نمی آید می خواستیم باشیم و نبودیم یا نه اینکه نمی خواستیم و نبودیم یا نه اصلا بیا مسئله را جور دیگری بگویم می خواستیم و بعد شرایط جوری شد که یکی نظرش را عوض کرد و نخواست یا حتی نه نمی خواستیم و بعد طبق شرایط یکی خواست باشد اما یکی دیگر نخواست و اصلا یک چیز دیگر هر دو می خواستیم و شرایط هر دوی ما عوض کرد و هر دو نخواستیم . گفت شمارش این چیز لعنتی که معتادش شدم و ناچار شدم همه چیز را بشمرم و یکی تقلید مسخره ای کرد که همین شد که تو می خوانی و شاید هم خواست تقلید کند و نتوانست. در هر حال نمی دانم امروز زنی که حرف می زندحرف می زند یا نه اما من فقط آدرس شما را از لای وبلاگ هایی پیدا کردم که نمی دانم چطور شد ولش کن.
همزاد | September 14, 2007 5:23 PM
تو هم که بدتر از من 7 روز هفته اعصاب نداری!!
نسیمه | August 20, 2007 1:02 PM
گاهي لازمه كه بزنيم به سيم آخر .......
ساغر تمنا | August 19, 2007 9:16 PM
ادعایی نیست ... آخرین حرف و آخرین فکر؛ وقتهایی که از همهجا بریدهایم. چه تلخ...
حسین نوروزی | August 19, 2007 1:14 AM
آلبوم قلندر وار افتخاری گوش کن .خوب نشدی با من
-----------------------------------
* من افتخاری گوش نکرده حالم خرابه! اون که ديگه زهره!
ساغر
بارسین | August 18, 2007 12:35 PM
آخه مگه تو دشمنی که میای اینجوری، اینجا می نویسی. بالاخره، آدم باش . یه کم به خودت و آینده، توی آینه بخند. مطمئن باش اگه یه کمی مثبت تر به لحظه ها و حاشیه هاش نگاه کنی از تو خوشبخت تر روی زمین پیدا نمی شه.
ننه پیرزن نشدم که اینا رو میگم، تمرین زندگی و زنده بودن می کنم ...؟!!!
زینب | August 18, 2007 11:50 AM
dava dari ba neveshtan?
poriya | August 18, 2007 5:35 AM
دعا می کنیم...!
یک آرش | August 17, 2007 1:35 PM
دروود، نوشته ها تو خوندم....جالب و متنوع بود، موفق و سبز باشی
بدروود
یک خبرنگار | August 17, 2007 1:19 PM