عکس خيابان هايت را که می بينم پايم می لرزد ... پايم نشسته می لرزد ... شايد هم صدای مهستی است که شلوغ کرده و مرا جو زده کرده ... ولی به هر حال می لرزم ...
اينجا باران بی امان می بارد ... مرداد است و باران پاييزی می بارد اما خيابان های تو خشک و خاکی اند ...

نظرها
و لابد اين باد است كه بوي خاك بي باران را از اين تكه زمين به كوچه هاي نيمه تاريك بنارس نزديك مي كند يا حسرت كهنه ي خاك خشك
راستي اين گربه پخمه چاق كه اسمش هم مخمله خيلي نازه
دلمان را برد
خدا برايتان نگهش دارد
سبز باشيد و برقرار
كوهيار | August 15, 2007 10:32 PM