بگذار باز مرگ نوشتن ام بگيرد. من جزيره نشين را چه به فلات بلند خالی خيالت ... خيالت تخت ... دستم به تو نمی رسد وگرنه که مرده شوی هرچه مرداد ...
« لب دريا بيا، تک و تنها بيا | صفحهی اصلی | خواب نوش »
بگذار باز مرگ نوشتن ام بگيرد. من جزيره نشين را چه به فلات بلند خالی خيالت ... خيالت تخت ... دستم به تو نمی رسد وگرنه که مرده شوی هرچه مرداد ...
نظرها
من براي سالها مينويسم ...
سالها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند....
اما افسوس كه قصه مادربزرگ درست بود .....
هميشه يكي بود .. يكي نبود ......
ساغر تمنا | August 6, 2007 5:24 AM