اين کسی که نان پز برقی را اختراع کرده حتماً در کودکیاش کارتون پينوکيو زياد میديده ... يادتان میآيد پينوکيو به شهر تنبلها رفته بود؟ مردم شهر آنقدر تنبل بودند که آرد خالی میخوردند و بعد رويش آب و جلوی تنور میايستاند تا در شکمشان نان درست شود!
* بچه که بودم به پينوکيو میگفتم پيتويی.

نظرها
تو اینکارو نکنی ها. شیکمت باد می کنه و بعد می ترکه. یه بار رفته بودیم ییلاق ، یه گاوه خمیر خورده بود ، رفته بود تو آفتاب دراز بکشه، مرده بود...
* دستت درد نکنه!! ما ديگه گاو هم شديم.
ساغر
زینب | July 23, 2007 7:55 AM
دلم برات تنگ شده خاطره قشنگم. تو منو ياد خونه و غم و تنهايي و عشق ميندازي و سادگي و ....ديوونه بوديم نه؟ شناختي منو؟ عجيب دلم هواتو كرد وقتي از وبلاگ دوستي پيدات كردم...
* سلام ... معلومه که می شناسمت! خوبی؟؟ از ديوانه چيزی آن طرف تر بوديم!
ساغر
مسيح علي نژاد | July 22, 2007 4:49 AM
در كمال صداقت ميگم اگر اينجا هم مثل شهر پينوكيو شهر تنبلها وجود داشت اولين مسافرش يا بهتره بگم اولين ساكنش خودم بودم.. بعضي وقتها اينقدر تنبل ميشم كه حتي حسش رو ندارم تا دم يخچال برم و يه ليوان آب بردارم حتي اگه از تشنگي هلاك شم..
نازي *پيتوني* چه بامزه (:
ممنون كه به فكرمي ...واقعا خوشحالم كردي... اين پاپي شيطون الان كنارم نشسته. امروز واكسن زده يه كم لوس شده
ساغر تمنا | July 21, 2007 10:32 PM