چشمهايم را بستهام و گيلاسهای بی دم و مزهی اسپانيايی را دانه دانه در دهان میگذارم. فايدهای ندارد. نه طعم گيلاس حياط همسايهی مادربزرگ را دارد که شاخههايش فضای خانهی مادر بزرگ را دزديده بود نه عطر دهان تو را در ظهر تبدار تابستانی ...
« اصفهانی | صفحهی اصلی | ای باران لعنتی »
چشمهايم را بستهام و گيلاسهای بی دم و مزهی اسپانيايی را دانه دانه در دهان میگذارم. فايدهای ندارد. نه طعم گيلاس حياط همسايهی مادربزرگ را دارد که شاخههايش فضای خانهی مادر بزرگ را دزديده بود نه عطر دهان تو را در ظهر تبدار تابستانی ...
نظرها
ببخشید ما هم میتونیم نظر بدیم
amir | July 21, 2007 10:52 AM
ديگه خيلي وقته هيچ چيز طعم و عطر واقعي خودش رو نداره ..حتي اينجا...لااقل از نظر من اينطوره .....
ساغر تمنا | July 20, 2007 10:33 PM
آرزوی سلامتی و خوشی ...(:
آرش | July 19, 2007 9:12 PM