« اصفهانی | صفحه‌ی اصلی | ای باران لعنتی »

July 19, 2007

گيلاس بی وطن

چشم‌هايم را بسته‌ام و گيلاس‌های بی دم و مزه‌ی اسپانيايی را دانه دانه در دهان می‌گذارم. فايده‌ای ندارد. نه طعم گيلاس حياط همسايه‌ی مادربزرگ را دارد که شاخه‌هايش فضای خانه‌ی مادر بزرگ را دزديده بود نه عطر دهان تو را در ظهر تب‌دار تابستانی ...

مطالب مرتبط

نظرها

ببخشید ما هم میتونیم نظر بدیم

ديگه خيلي وقته هيچ چيز طعم و عطر واقعي خودش رو نداره ..حتي اينجا...لااقل از نظر من اينطوره .....

آرزوی سلامتی و خوشی ...(:

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)