« ای باران لعنتی | صفحه‌ی اصلی | پيتويی* »

July 21, 2007

Freedom Writers

Freedom Writers 
دلم برای خانم سيف اللهی تنگ شد. معلم جبر اول دبيرستان و رفيق خوب تمام سال های دبيرستان. کمی باورش سخت است که يازده سال گذشته ...

مطالب مرتبط

نظرها

نميدونم چند سالته اما مطالب باعث ميشه برداشت كنم كه 20 ساله هم نشدي

اتفاقا منم چند روز پيش دلم براي آقاي وهابي معلم همه سالهاي دبيرستانم تنگ شده بود. حتي همون شب يكي از بچه ها گفت رفته خارج! فرداش براي كاري رفتم دانشگاه يهو ديدم جلوم سبز شد! 4 سال بود نديده بودمش!
من ارتباط اين عكس را با متن متوجه نشدم! ميشه بگيد؟

* شما اگر فيلم را ببينيد ربط متن و عکس را متوجه می شويد.

ساغر

يه چيزي ميگم تو رو خدا بهم نخنديا يا نگي اين دختره چه بيتفاوته ولي من اصلا اسم هيچكدوم از دبيرهاي دوره دبيرستان رو يادم نمياد به جز خانم جوما (مسيحي بود)كه مربي ورزشم بود اونم فقط به اين خاطر اسمش به يادم مونده كه عضو تيم واليبال دبيرستان حضرت مريم بودم ....در كل خاطره خوشي از دوران دبيرستان ندارم يا اگه دارم اينقدر كمرنگه كه اصلا يادم نمياد ...

اما گذشت سريع زمان زياد اذيتم نميكنه ..احساس ميكنم به اون چيزي كه ميخوام زودتر ميرسم ......


* عزيزم من نمی توانم برايت کامنت بگذارم. وبلاگت اينجا کامل باز نمی شود. نمی دانم مشکل از کجاست. گفتم که بدانی به فکرت هستم و عکس های پاپی شيطون را هم می بينم ... چه زبان صورتی با نمکی دارد!!

ساغر

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)