خوب، بالاخره پيدايش کردم. پارسال درباره ی اين آقای آب پرتقالی نوشته بودم که نان می برد و آب پرتقال می گيرد و هوار می کشد. پرنيان جان به داد برس برای ترجمه.
« کارهای سخت | صفحهی اصلی | ديدار آشنا در شهر غريب »
خوب، بالاخره پيدايش کردم. پارسال درباره ی اين آقای آب پرتقالی نوشته بودم که نان می برد و آب پرتقال می گيرد و هوار می کشد. پرنيان جان به داد برس برای ترجمه.
نظرها
من هم الان لندن زندگي مي كنم. حال داشتي ميل بزنم تلفنم رو بدم هم رو ببينيم.
مسيح علي نژاد | July 29, 2007 1:17 PM
ساغر جان من دادم به یه محلی این منطقه هم گوش داد و گفت کردی عراقی و واسشون قابل فهم کامل نبود.
-----------------------
* شانس ندارم من که! ممنون که پرسيدی.
ساغر
پرنیان | July 29, 2007 9:47 AM