من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی ... چيزی نمی دانم از اين ديوانگی و عاقلی
حالی می دهد بی حوصله نشسته باشی و داريوش لينک يک موسيقی و شعر بفرستد و شعر حسابی زير و رويت کند ...
وقتی گریبان عدم
با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را
پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود ونه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی

نظرها
یه اهنگ یه شعر یه دنیا
روح الله | February 9, 2008 4:47 PM
vaghean mamnoon ,be ghole khodet in sheer mitone hale adamo az inroo be oonroo bokone
mehdi | December 22, 2007 7:06 AM
واقعا که سریال به این قشنگی و شعر به این زیبائی ستودنیه...
سعید | November 15, 2007 5:37 PM
VERY GOOD
ابوالقاسم رجبی | October 27, 2007 4:53 PM
سالها بود (ده سال یا بیشتر ) که سعی در از بر کردن شعری نداشتم تا این شعر
بارسین | June 27, 2007 2:20 PM
سلام...قسمتهایی از وبلاگتونو خوندم... واقعا زیبا و بجا می نویسین...
این شعر هم که دیگه محشره...
موفق باشین
رند تبریزی | June 25, 2007 10:35 AM
وای چقدر می خراشدم این شعر
بارسین | June 24, 2007 11:00 AM
سلام :)
elli | June 23, 2007 10:38 PM
خدا از بزرگی کمت نکنه آبجی با این لینک و شعری که گذاشتی!!!
sunluma | June 23, 2007 4:50 PM
نمي داني با چه عشقي مي نشينم شبهاي دوشنبه شعر اين سريال "مدار زير صفر" را گوش ميدهم. شعر گمانم از دكتر افشين يداللهي است. محشر است هر كلمه بجا و دوست داشتني. خواستم بنويسم ازش كه تو نوشتي.
پرنيان | June 22, 2007 5:30 PM
میبینی شعر چقدر جاندار است و فخيم؟ از همان بيت اول گريبان آدم را میچسبد. نه از اين جنس غزلهای تکراری و تقليدی که مردم ادای حافظ و مولوی را در آن در میآورند. حسابی کيفور شديم با اين غزل. غزل عاشقانه به اين میگويند.
داريوش | June 22, 2007 5:01 PM