« نيايش | صفحه‌ی اصلی | وقتی که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد »

June 8, 2007

در زير چتر باران

خسته است شبرو ماه ای ابر همرهی کن ...

من دلم خالی است. اين لحظه با اطمينان می نويسم که خالی است از هرچه خيال و حسرت و آرزو. نه وطنی، نه عشق فروخورده ای، نه خيال رخی، نه توهم عطر گريبانی ...
فکر می کنم ماهی نيمه ی ديگرم مرده است. کاش اين داغ اسفندزادگی از پيشانی ام برای هميشه محو می شد، نه تنها برای اين لحظه که بی کران سراج را گوش می کنم و دلم هوای هيچ کسی و هيچ جايی را نمی کند.
عالمی دارم با خودم!

مطالب مرتبط

نظرها

مخمل خوشگل و نانازی من به مامان بگو چراup date نمیکنه ؟؟

سلام چه قشنگ بود!....اين مخمل شمام نازه ها!...منهم گربه دارم هشت تا!....آپم مياين ديگه؟!....بهار

* هشت تا؟؟ خوش به حالتون!

ساغر

برام جالبه که این اسفندزاده ی همیشه عاشق پیشه حتی برای لحظه ای ادعای بی حسرتی داشته باشه!
هرجا هستی و هرچه میکنی، خوش باش و شنگول و سلامت.

داغ اسفند آنچنان در خلوت وجودت ريشه دوانده که من در زير بهمن تنهايی. تو و ما محکوم به سكوتيم.
اگه تنهايی فقط خودت ميتونی همراه خودت باشی.

گاه گاهی اینجا می آیم و نوشته هات را می خونم.در عجبم از این همه دلتنگی.آخر چرا؟؟؟

ناله خاموش گشتم در دل مينا شكستم

خنده تلخي شدم تا بر لب ساغر نشستم

شايد دلت خالي از هر خيال و حسرت وآرزو و....... باشه اما اين نوشته ها بوي غم ميده. دلت پر از غمه. خالي نيست .

ساغرم ديگه دير نكن . خيلي دلم تنگ شده بود .........

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)