خسته است شبرو ماه ای ابر همرهی کن ...
من دلم خالی است. اين لحظه با اطمينان می نويسم که خالی است از هرچه خيال و حسرت و آرزو. نه وطنی، نه عشق فروخورده ای، نه خيال رخی، نه توهم عطر گريبانی ...
فکر می کنم ماهی نيمه ی ديگرم مرده است. کاش اين داغ اسفندزادگی از پيشانی ام برای هميشه محو می شد، نه تنها برای اين لحظه که بی کران سراج را گوش می کنم و دلم هوای هيچ کسی و هيچ جايی را نمی کند.
عالمی دارم با خودم!

نظرها
مخمل خوشگل و نانازی من به مامان بگو چراup date نمیکنه ؟؟
ساغر تمنا | June 19, 2007 9:54 PM
سلام چه قشنگ بود!....اين مخمل شمام نازه ها!...منهم گربه دارم هشت تا!....آپم مياين ديگه؟!....بهار
* هشت تا؟؟ خوش به حالتون!
ساغر
بهار | June 16, 2007 9:16 AM
برام جالبه که این اسفندزاده ی همیشه عاشق پیشه حتی برای لحظه ای ادعای بی حسرتی داشته باشه!
هرجا هستی و هرچه میکنی، خوش باش و شنگول و سلامت.
حامد | June 12, 2007 2:13 AM
داغ اسفند آنچنان در خلوت وجودت ريشه دوانده که من در زير بهمن تنهايی. تو و ما محکوم به سكوتيم.
اگه تنهايی فقط خودت ميتونی همراه خودت باشی.
nasim | June 11, 2007 10:22 AM
گاه گاهی اینجا می آیم و نوشته هات را می خونم.در عجبم از این همه دلتنگی.آخر چرا؟؟؟
soormeh | June 11, 2007 12:28 AM
ناله خاموش گشتم در دل مينا شكستم
خنده تلخي شدم تا بر لب ساغر نشستم
شايد دلت خالي از هر خيال و حسرت وآرزو و....... باشه اما اين نوشته ها بوي غم ميده. دلت پر از غمه. خالي نيست .
ساغرم ديگه دير نكن . خيلي دلم تنگ شده بود .........
ساغر تمنا | June 9, 2007 7:41 AM