« IQ | صفحه‌ی اصلی | در زير چتر باران »

May 31, 2007

نيايش

خدايا چگونه قمپز روشنفکری در کردن را به من بياموز چگونه وبلاگ نوشتن و دلبری کردن را خود خواهم آموخت.

مطالب مرتبط

نظرها

نمی دونم چرا با خوندن قمپز روشنفکری شدید یاد خودم افتادم! تنها ماریه که بلدم!
اما خب هنوز نمی دونم چجوریه! اداشو در میارم!

از دیگر سخنان گوهر بارتون هم می شه به : مرا کسی نساخت ،وبلاگ ساخت ..یاد کرد !

حرفات هميشه بوي كوير ميده
دلم خيلي برات تنگ شده گرچه تو ديگه ياد ما نميفتي


* کدوم النازی؟؟

ساغر

حرفات همیشه بوی کویر میده
دلم برات تنگ شده گر چه تودیگه یاد ما نمیفتی

كجايي دلم هواتو كرده ......

* همين جا ... حس و حال نوشتن ندارم.
ساغر

چه بامزه ! چه نيايش جالبي !

ولي فكر كنم وبلاگ نوشتن و دلبري كردن رو خودت به نحو احسن بلدي ديگه احتياجي به آموختن نداري . بين اينهمه وبلاگ فقط وبلاگ ناز تو دل منو برده.

روشنفكر هم هستي اينو خيلي راحت ميشه فهميد پس فكر ميكنم اصلا نيازي به اين نيايش نبود بهتره ميگفتي :

خدايا كاري كن چشم نخورم انشاالله يا به قول خودمون (ايشالااااااه)

مواد لازم برای قمپز در کردن:
1. باد دماغ
2.ابروان گره خورده بمهراه کمی پیچ و تاب درهم و برهم
3.چشمهایی دریده که حدقه اش کم وبیش بیرون میزند
4.زبان دراز
و ....

زرنگی اصل کاری همون قمپزشه ..مخمل نره یا ماده ...یکی نداری عین اون به من یدی

* پسره بچم.

تو دلبری کردن‌ را سال‌هاست بلدی. اگر قرار بود به قمپز روشنفکری دلبری کنی، ديگر يکی ديگر بودی. فرق است بين‌ آن‌ها که پز روشنفکری می‌دهند و آن‌ها که «حسن خداداد» دارند و «احساس». يک جو «حس» و «درد» از خروار خروار «قمپز روشنفکری» به. من هم دعا می‌کنم خدايا هرگز «قمپز روشنفکری» به او مياموز، که همان «دلبر پيشين و هميشگی» باقی بماند! همان محبوب نازنين، همان تندخوی زود‌آشتی، همان مهربان نقاد. همه‌ی منتقدها که لازم نيست روشنفکر باشند. خدای‌ات از آفت روشنفکری در امان بداراد، ما را نيز هم!

شوخي شوخي با دكتر شريعتي هم شوخي؟ خوبي دوست عزيز؟

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)