بالاخره اعتراف کردی. بعد از اين همه سال. می دانستم که همراه منی، اما نزديک تر از رگ گردن؟ ...
حالا بايد هرچه راه باقی مانده است را با هم برويم ... می دانم آزارم خواهی داد، می دانم گاهی سد راه ام خواهی شد. می دانم بال هايم را پر به پر به باد خواهی داد اما ... از تو راه فراری نيست ...
تو با منی ... با من تا آخرين نفس ...

نظرها
hamelehii mobarake
* پناه بر خدا!!
ساغر
fariba | June 6, 2007 4:13 PM
سلام وبلاگ بسیار زیبایی دارید...و نوشته های زیبایی...موفق باشید.
faryadd | May 27, 2007 11:14 AM