اين ترانهی هلن را به ياد آيه گوش میکنم. عطر آن زمين خاکی کنار نگهبانی خوابگاه (کنار لاو استريت) را میدهد.
دلم برای آغوش آيه تنگ است، برای گرمای بدناش در شبهای سرد کرمان و برای دستهای سردش در غروبهای خيابان جمهوری ...
« خواهران بی پناه من | صفحهی اصلی | غروب جمعه »
اين ترانهی هلن را به ياد آيه گوش میکنم. عطر آن زمين خاکی کنار نگهبانی خوابگاه (کنار لاو استريت) را میدهد.
دلم برای آغوش آيه تنگ است، برای گرمای بدناش در شبهای سرد کرمان و برای دستهای سردش در غروبهای خيابان جمهوری ...
نظرها
با این ترانه منو بردی به دروغهای دیروز که حالا فهمیدم.
احمد | May 4, 2007 11:25 AM
به اندازه تمام دلتنگيهاي دنيا دلم گرفته . كاش ميشد راحت درد دل كرد
آن باده كه او ريخت به ميناي دل من
چون رفت از اين ميكده خوناب جگر شد
منم دلم براي آغوش خدا تنگه ...
ساغر تمنا | May 2, 2007 9:25 AM
:) منم دلم بدجور هواي پنج شنبه شباي شفا رو مي كنه هنوزم... بايد قول بدي يه روزي دوتايي با هم بريم كرمان. بريم مهمانسراي بزرگ كرمان.شبا توي تراسش چايي بخوريم و سيگار بكشيم و عصرا بريم پياده روي و شام بريم روما يا عصرانه.
ديوانه ترم كردي با اين پستت...
پرگلك | May 2, 2007 2:22 AM