« بله ... | صفحه‌ی اصلی | ماه و ستاره »

April 26, 2007

خواهران بی پناه من

من اينجا به جز اشک ريختن برای اين دختر بيچاره چه می‌توانم بکنم؟
دست‌هايم می‌لرزند، گلويم می‌سوزد ... انگار اين فريادها از حنجره‌ی من بيرون آمده‌اند ...
با اين‌ها چه می‌شود کرد؟ دست ما به کجا می‌رسد؟ من اين سوی دنيا چه کار کنم؟ آنجا هم که بودم باز نمی‌شد کاری کرد.
زخم‌هايم سر باز کرده‌اند ...
می‌خواهم سرم را به ديوار بکوبم از اين همه فکر، اين همه حرف، اين همه درد که در ذهن و روح و تنم دارم و نمی‌توانم بنويسم. انگار همين حالا است که آن زنک حائری زاده (مدير فرزانگان تهران) از آن مدرسه‌ی مزخرفش اخراجم کرد ... همين حالا است که به جرم لب‌های گلگونم سيلی خوردم ... يا آن ژاله بنکدار (مدير سابق مدرسه‌ی توحيد، همسر حسن غفوری فرد) که عفاف مرا با رنگ کفشم می‌سنجيد ...
دارم باورم را از دست می‌دهم. شک می‌کنم که هيچ کسی آن بالا نشسته باشد ... کسی نيست که داد روح زخمی اين دختر را بستاند ... کسی نيست ...
ما تنهاييم ... کسی هم اگر باشد باز به داد مردان ‌می‌رسد ...

مطالب مرتبط

نظرها

یک ایرانی salam.javabi ke be dadid kheili mano bordesh too fekr.age mishe ye kochooloo rajebe dalilesh begid mamnoon misham.movaffagh bashid.

من اينجا به جز اشک ريختن برای اين دختر بيچاره چه می‌توانم بکنم؟
یعنی هنوز نمیدونی ؟ بازم برو با روسری در سفارت و به آخوندها رای بده ! اینکه کار سختی نیست برای شمت خارج نشینان بی درد

* من باز هم با همان روسری رأی خواهم داد. شما زياد به خودت فشار نياور. دليل اش را هيچ وقت نخواهی فهميد. يک بار ديگر هم گفته بودم، شما به فکر برق انداختن داس و چکش ات باش.
در ضمن آی پی شما (81.76.37.180) هم که نشان می دهد شما از همان خارج نشينان بی درديد!

ساغر عزيزم

دوباره سلامت ميكنم و روي ماهت رو ميبوسم .
من توي مدرسه مسيحيها (حضرت مريم) درس ميخوندم . حالا ما مسلمونا به كنار .اگه بدونيد چه رفتاري با مسيحيها داشتن . از مدير و ناظم گرفته تا به اصطلاح مربي امور تربيتي همه از همسرا ن آقايان راس كار بودن . 4 سال دبيرستان رو مثل زندان سپري كرديم وقتي درسم تموم شد انگار از حبس آزاد شدم اما نوبت زندان بعدي بود دانشگاه لعنتي .....تا كجا بايد بريم نميدونم به كجا ختم ميشه معلوم نيست بعضي وقتها از زن بودنم بيزار ميشم

سلام.دروبگردي اي كه يادم نمياد ازكجا شروع شده به تو رسيدم.شايد تو من رو يادت نياد اما با هم زياد بسكت بازي كرديم توي همون زمين دوست داشتني مدرسه لعنتي.
بايد ببيني اون آدم ها حالا چه ادعاهايي دارن همونايي كه حتي بازي كردن هاي عاشقانه رو تاب نمي آوردن .چقدر دلم گرفته از اين نا امني پيچ پيچ روده دراز

* اگر همانی باشی که گيسوان بلندی داشت فکر می کنم خوب به خاطرت دارم. من هنوز هم رويای آن زمين بستکبال را می بينم اما با کابوس چشمان درنده ی معاونان مدرسه که از پنجره ی دفتر با نفرت به من نگاه می کردند از خواب می پرم.

ساغر

salam .ba nazarate aghaye alireza movafegham.sahneye kheili zajr avari bood.........

کم ندیدیم از این چیزها .باتومهایی که به پایان می خورد در صف سینمای آزادی به جرم اینکه می خواستیم کار فرهنگی بکنیم .جشنواره دوازدهم را خوب باید یادت باشد نه؟

از همه اینها بیزارم بدجور تمام تنم لرزید

سلام عزيزم

حرف دلت حرف دل همه ماست . تو

خوب مينوسي ومن خوب به تصوير

ميكشم اما هيچوقت نتونستم بي

حرمتي اون آدمايي كه تو ازشون

ميگي نقاشي كنم چون حتي رنگ هم

از خجالت شره ميكنه

بلاهت در ایران حدی ندارد، جز بی حدی!

سلام و درود
خدا پاک تر از این است که با آلودگی مضاعف مومن نماها آلوده شود. امیدوارم همیشه امیدوار باشید

نتونستم از لينك استفاده كنم

* لينک را دوباره چک کردم. مشکلی ندارد. يک بار ديگر سعی کنيد.
ساغر

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)