« به اندازه | صفحه‌ی اصلی | می‌ترسم »

April 11, 2007

من و مستی و فتنه ی چشم يار

هزار خاطره از اين صندلی دارم.

مطالب مرتبط

نظرها

vaay dastet dard nakone az daneshkade ax gozashti.yadam oftad cheghadr delam oonrooza ro mikhad.yade zekri va davahamoon ba bachehaye moshtagh be khair.yani mishe man toro nadide basham?

تقصير دلم نيست
تماشاي تو زيباست

عزيزم از اينكه برام نظر گذاشتي ممنونم .
دلم ميخواد بيشتر از خودت بگي . راستي منم يه هاپوي كوچولوي ناز دارم اسمش پاپيه مثل عروسكه 7 ماهشه . شايد مخمل و پاپي هم دوستاي خوبي براي هم بشن چون برخلاف همه سگها اين هاپوي ناز من عاشق گربه هاست .
اميدوارم خستت نكرده باشم بازم ممنون كه بهم سر زدي.

سلام
بسيار زيباست هر چند نشان ازفعل هنرمندانه در آن ديده نمي شود ولي قطعا ياد آور روزگار بس خاطره اي است من وداريوش هم در جايي كودكي را خاطره آميز مي گذرانديم كه هنوز لذت آن دوران را به ياد دارم و دلتنگ آن مي شوم
گگگگگگگگگگلون آباد كلاته مزارو.......

inja kiojast????????????????????cheshmaye yaret kojast???????????/

با سلام خدمت نويسنده عزيز

شايد اون چيزي كه باعث شد نظر بدم تشابه اسم سايتت با اسم خودمه . من ساغر تمنا هستم . با خوندن مطالبت آرامش عجيبي ميگيرم فضاي سايتت حال و هواي غريبي داره كه يه حس خاصي به آدم ميده . انگار روحياتت با من نزديكه . تو خوب مينويس و من خوب .....
اين آدرس وب لاگ منه اگه دوست داشتي يه سري به آثار نقاشيم بزن
اون عكس بالاي وب لاگ هم عكس خودمه . فكر كنم بتونيم دوستاي خوبي براي هم باشيم
www.saghar-tamana.blogfa.com

اینجا کجا هست حالا؟
خاطره شیرین ؟

* کرمان - دانشکده هنر - شيرين تر از عسل!! :)

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)