« نوشتن دست خودم نيست | صفحهی اصلی | کاجهای زيادی بلند »
دلم کامنت میخواهد ... کامنتی که تو گذاشته باشی.
ساغر@ | سه شنبه ۲۲ اسفند ۸۵
میبینم که نوبت عاشقی است! آنهم در تهران 1386
* چه عجب يک نفر فهميد! ساغر
omid | March 17, 2007 2:54 PM
زن و شوهر جفتشان در سرکارگذاشتن ملت حرف ندارند.
سوشیانت | March 15, 2007 10:46 PM
بچه حالاش خوب است. کلی غرغر کرده از صبح. الآن هم دارم من را گاز میگيرد يعنی پاشو برو اداره! خوب است اينجوری؟!
بابای مخمل | March 13, 2007 11:13 AM
لبو؟ چی ه حالا ؟ منتظر کی هستی حالا ؟
بارسین | March 13, 2007 9:35 AM
منظورت این است که گربه بیاید کامنت بگذارد؟
نیک آهنگ | March 13, 2007 8:48 AM
(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)
نام:
آدرس ایميل
آدرس وبلاگ يا سايت
اطلاعات به خاطر سپرده شود؟
نظر: (میتوانيد از تگهای اچتیامال نيز استفاده کنيد.)
نظرها
میبینم که نوبت عاشقی است! آنهم در تهران 1386
* چه عجب يک نفر فهميد!
ساغر
omid | March 17, 2007 2:54 PM
زن و شوهر جفتشان در سرکارگذاشتن ملت حرف ندارند.
سوشیانت | March 15, 2007 10:46 PM
بچه حالاش خوب است. کلی غرغر کرده از صبح. الآن هم دارم من را گاز میگيرد يعنی پاشو برو اداره! خوب است اينجوری؟!
بابای مخمل | March 13, 2007 11:13 AM
لبو؟
چی ه حالا ؟
منتظر کی هستی حالا ؟
بارسین | March 13, 2007 9:35 AM
منظورت این است که گربه بیاید کامنت بگذارد؟
نیک آهنگ | March 13, 2007 8:48 AM