دارم دوباره عادت میکنم به تهران. هنوز جرأت خيابان گردی ندارم. اما خانه طبيعی شده است. فقط دوری مخمل سخت است. تا حيوان خانگی نداشته باشيد نمیدانيد من چه میگويم ... اين جا هم تا دلتان بخواهد گربه از در و ديوار خانه بالا میرود اما ملوس و نکره و مشکی و گربه نره و دم روباهی و بچهی دم روباهی و زشت و بچهی آرش و بدل نکره و صدا خوشگله هيچ کدام برای من مخمل نمیشوند. طفلک بچهام از مردها و آدمهای قدبلند میترسد. حالا هم از مهمان خانهیمان ترسيده و میدانم که زير پتو روی تخت خودش را پنهان کرده.
تا يادم نرفته از دخترهای تهرانی بنويسم که نمیدانم چرا اين همه شلخته به نظر میرسند. فکر کنم همه در حال خانه تکانیاند و حوصلهی رسيدن به خودشان را ندارند. خدا کند تا عيد بيايد اين چهرهها و لباسها تغيير کنند.
ترافيک هم وحشتناک است. تلويزيون ديدن هم که صبر ايوب میخواهد.
اما هر چه باشد اينجا شهر من است. خانهیمان بر دامنهی البرز هنوز مرا به ياد شبهای عاشقیام میاندازد و تابستانی که شيرين شيرين گذشت ...
راستی پيوندتان هم مبارک ... (حالا شصتاد نفر آدم اين يک خط را به خودشان می گيرند ... نه عزيز جان منظورم شما نيستيد).
فقط کاش يک خيری پيدا شود و مرا به دندانپزشکی ببرد ... نمی دانم چرا نمیتوانم يک روز تصميم بگيرم و راه بيافتم بروم!
نسيمه و آزاده را هم ديدم ... هيچ فرقی نکردهاند ... همان دخترکان دبيرستانی هستند که ده سال پيش میشناختمشان ...
دلم آيه را میخواهد ... يا لااقل يک نفر که اين چند روز را پا به پای من به گز کردن شهر بگذراند ...
* داريوش لطفا نيمفاصلههايم را درست کن. امان از اين ويستا!
** کردم!!!!

نظرها
تو هم همانی بودی که سالها پیش بودی با همه سادگیهایت روزهای قبل را دوست دارم یادش بخیر دیدینت برای زمانی مرا به یاد آن سالها برد جشنواره مدرسه...سیف اللهی...یادش بخیر
نسیمه | March 11, 2007 5:57 AM
salam
vase khodam ajibe az ye web inghdre khosham biad va bahash ertebat bargharar konam ke ta payan poste hay ye safash bekhonam
webe zibae darid
navid | March 10, 2007 11:18 AM
خوش آمدی به وطن!همین!
omid | March 9, 2007 11:11 PM