« ... | صفحه‌ی اصلی | غروب بهمن‌ماه لندن »

January 20, 2007

يک روز با مخمل

فکر کنم می‌خواهد با مايع دست‌شويی دست‌هايش را بشويد، ولی من هر کاری کردم حتی نگذاشت شير آب را باز کنم 
چشم اين اردک بدبخت را درمی‌اورد، هر وقت که از دست من عصبانی می‌شود اين بيچاره را با دست‌هايش می‌گيرد و با پاهايش به آن می‌کوبد 
اين اسباب بازی که می‌بينيد برای من به عنوان مترسک کار می‌کند اگر مخمل بخواهد گازم بگيرد برای ترساندنش اين را تکان می‌دهم و او در می‌رود. نمی‌دانم با کدام عقلی چنين چيزی ساخته‌اند که گربه‌ی بيچاره با ديدنش سکته می‌کند.

مطالب مرتبط

دلربايی

عشق گربه ای مشترک

ای فراورده ی لبنی

عشق نور

امرود خوران

جاروبرقی يا صور اسرافيل

مخمل گل دوست

عشق مامان

Makhmal The Goat

مخمل به درخواست نيلوفر و ساغر

Makhmal Obsession

مخمل و خانه‌ی تازه

باز هم مخمل

مخمل چلانی

رفت

مخمل تنبل تميز

دختر عمو، پسر عموی مخمل

مخمل

نظرها

این پیشی چقدر زیباست خدا وکیلی خیلی خوشگله اگه تونستین بازم عکس های مخمل رو بازم تو وبلاگتون بذارین
با تشکر مهدی

الهي ! چه خوشكل اين پيشي!دختر كوچولوي من ميگه :بازم از عكساي مخمل بذاريد ! درود.

×چشم!

سلام بر دوست جدیدم و
خواهرش که هم نام من است
برایم خیلی جالب بود امیدوارم در فرصتی مناسب بیشتر با هم آشنا شویم .
پاینده باشی .

انگار زیادم ازش نمی ترسه....

نه خدایش خیلی تمیزه

ایول دم! بابا این مخملتون از دم کلفتای روزگاره که !!!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)