« ... | صفحه‌ی اصلی | روزِ پَرتْ کُنُون »

January 2, 2007

ريه‌های لذت

حوصله‌ی ايران رفتن ندارم، حوصله‌ی اينجا ماندن ندارم ... دلم يک جايی می‌خواهد ... «جايی ميان بی‌خودی و کشف».

مطالب مرتبط

نظرها

ارتباط این پست رو به این قطعه ی "و همه میدانیم، ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است" نفهمیم. شفافمان کنید!

aziz biya berim gineye bisaoo
manam az inja khaste shudam .

کی می خوای بیای حالا که حوصله نداره؟

چيزی قشنگ تر از کشف يه دنيای تازه بعد از مدٌتها آواره بودن روی آب
درياها وجود داره ؟
من کريستُف کُلمبَم !
تو همه ی خشکی های کوچيک و بزرگ اقيانوسهای زمينی که هر روز
کشف ميشی و مثه شادی و گيجی من ، تموم نميشی !

جایی بین هیچ‌کجا و خداحافظ!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)