« من چه خوش‌بخت‌ام امروز | صفحه‌ی اصلی | مه »

December 19, 2006

اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا

طلوع، لندن،Coronation Gardens ، دسامبر ۲۰۰۶

صبح‌ها افق روبرو فريبم می‌دهد، ابرهايی که در شرق آسمان آن‌ دورها ديده می‌شوند شبيه کوه می‌شوند و من با خيال کوه‌های وطنم به ابرهای سياه و خاکستری لميده در ميانه‌ی آسمان و زمين نگاه می‌کنم.

مطالب مرتبط

نظرها

سلام الي. چطوري. چقدر اين شعر منو ياد انجمن فني انداخت. رو برد واحد خواهران. چه روزهاي بچگانه اي داشتيم. بزرگمون كرد!

آخی تو دختر کوهپایه تهرانی خ ن-آ-ک؟ درست میگم ترتیبش رو . صبح های زمستان که همیشه در برف می ماندی.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)