« غم‌های من، از لاک غلط گير تا شيرکاکائو | صفحه‌ی اصلی | هراس شبانه »

December 8, 2006

آينه‌ی جمال تو ساغر اهل راز شد

تلويزيون امروز روشن نيست و من در حال گوش دادن به طربستان داريوش هستم ... هر موسيقی حالی و هوايی برايم می‌آفريند ... از چنگ دل کويتی پور شروع کردم و حالا حال من بی‌توی عصار را گوش می‌کنم ... بی‌کران سراج مرا برد به راه مشهد ... قطار و زينب و سميه و عاصمه و ايمان و پروين و مرضيه و سحر و مرال ... آخر اسفند ماه ... يک هفته مانده به عيد ... من عاشق احمق!
حال من بی‌تو ... کنسرت عصار در کرمان ... آيه و ندا و سارا و نازنين و حسين و پويا و عزير و هادی و محمد ... صبح‌های خوابگاه که پخش صوت را روشن می‌کرديم و من با عصار اين ترانه را فرياد می‌کشيدم ...
جرات ندارم ديگر گوش کنم ... امروز دوباره به هر چيزی فکر می‌کنم جز حال، اين لحظه ...

نتوانستم مقاومت کنم ... رضا رويگری را هم شروع کردم ... فکر می‌کنم آن روزها سر و کارم با اصفهان بود و آخر بهار به شيراز زدم ... شيراز و بهارنارنج ... همين وبلاگ کار دستم داد و آن پسرک کرد نمکين علی کلانتری که آیه‌اش را من ربوده بودم و او هم راه شيراز را بر من بست ...

چقدر آرامم ... و البته اين‌ها از اثرات روزهای آخر است که در چند پست قبلی توضيح دادم ... شما زياد به دل نگيريد.

مطالب مرتبط

نظرها

hala ke esme ali kalantari ro didam.motmaenam ke didamet.ama yadam nemiad.be har hal khaili zogh kardam nemidoonam chera.akhe etefaghi peidat kardam.

مي خواستم بگم كلي ذوق کردم اسممو توي اون خاطره ديدم. يکي از شيرين ترين سفر هاي منه.
"دلم لبوي داغ مي خواهد لبويي که تو پخته باشي"

× تو نمی‌دونی من چقدر ذوق می‌کنم وقتی می‌بينم که تو اينجا رو می‌خونی!!
ساغر

مدرسه فرزانگان بودید؟

× بله
ساغر

دل تنگ شدم و دیگر... همین.

بارها و بارها،مثل دیوانه ها ، مسیر بین قسمت و تقدیرو تصمیم و شانس را می روم و بر می گردم . همون مسیری که اینقدر سریع ما رو بهم رسوند و از هم جدا کرد.
ذره ای از غبار ما ،اما باقیست ...

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)